ساده ولی پُرمغز  

حکمت هایی از کــتـــاب نــهـــج الـــبـــلاغــــه

(( اطلاعاتی که به ما میرسد       ساخته شدنِ افکارمان       ساخته شدن ِاعمال و رفتارمان        خوشبختی یا بدبختی))

همه­ی اعمال و رفتاری که ما انجام می­دهیم، چه خوب چه بد، همه و همه ریشه در افکارِ ما دارد. یعنی طرز تفکرِ ماست که تعیین می­کند چه کاری انجام دهیم و چه کاری نکنیم.

این افکار از کجا  به وجود آمده؟

افکارِ ما از اطلاعاتی که به دست می آوریم به وجود می­آید. از تأثیر محیط زندگی و اطرافیان، خواندنِ یک کتاب، هم صحبتی با یک دوست صمیمی و پذیرشِ سخنانش گرفته تا دیدنِ یک فیلم، گشت و گذار در وب­سایت های گوناگون و دل سپردن به مطالبی که در آن قرار داده شده.

حال، تصور کنید اگر منبع اطلاعاتی که سازنده افکار و در پِی آن، اعمال ماست، از شخصیتی باشد که در علم، شجاعت، اخلاق، ایمان، صداقت و راستگویی و … سرآمدِ همگان باشد؛ خلاصه آنکه از هر نظر بی‌نقص و ممتاز باشد، بی‌شک تأثیری شِگِرف بر کِردار  و  سرنوشتِ ما خواهد گذاشت.

اگر بتوانیم محتوای فکری و ذهنی خود را از آموزه‌های والای امیرالمؤمنین علی (که سلام بر او باد) کسب کنیم، بی‌شَک، تحوّلی بنیادین در مسیر زندگی‌مان رقم خواهد خورد. می‌توانیم امیدوار باشیم که اعمالمان به سوی کمال و فضیلت حرکت کند و در نهایت، سعادت حقیقی را در هر دو جهان تجربه کنیم. بی‌تردید، کلماتِ حکیمانه و گُهربار امام علی (که سلام بر او باد)، در نهج‌البلاغه، یکی از مُؤثّرترین راه‌ها برای دگرگونی افکار و دستیابی به کمال و سعادت انسانی است.»

“هر روز، 1440 دقیقه فرصت ناب داریم.” اگر فقط 5 تا 10 دقیقه از این زمان را به غواصی در دریای کلام حضرت علی (که سلام بر او باد) اختصاص دهیم، می‌توانیم قلب‌هایمان را به نور معرفت، نورانی سازیم و از تاریکی افسردگی و دردهای روحی رهایی یابیم. چگونه؟  حضرت، در حکمت 91 نهج‌البلاغه، با بیانی شیوا می‌فرماید: «همانا این دل‌ها، همانند بدن‌ها خسته می‌شوند؛ پس برای شادابی دل‌ها، دنبالِ سخنان زیبای حکمت‌آمیز باشید.»

پس، بیایید از همین امروز برنامه ریزی و شروع کنیم.

حکمت 1:  در فِتنه­ها[1]، مثل بچه شترِ نَرِ دو ساله باش که نه پُشتِ محکمى دارد تا از او سوارى بگیرند و نه پستانی دارد تا او را بدوشند.(یعنی مواظب باش از تو  سوءِ استفاده نکنند و گوش به فرمان امام زمانت باش.)

حکمت 2: هر کسی که طَمَع[2]، تمام وجودش را بگیرد، خودش را کوچک کرده و کسی که مشکلاتِ شخصی خود را آشکار سازد، به ذلّتِ خود راضی شده است و کسی که زبان را بر خود  حاکم کند(یعنی بدون فکر حرف بزند)، برای خودش ارزشی قائل نشده است.

حکمت 3: خسیس بودن، مایه­ی خجالت است؛ و ترسو بودن، کمبودِ شخصیت است؛ و فقر، انسانِ باهوش را  در بیانِ دلیلش ناتوان مى­سازد؛ و فقیر، حتّی در شهرِ خودش هم غریب است.

حکمت 4: ناتوانی، کمبود است؛ و صبر داشتن، شجاعت است؛ و دل به دنیا نبستن، ثروت است؛ و تقوا[3]،سپرِ نگه­دارنده است؛ و راضی بودن به رضای خدا  چه همنشینِ خوبی است.

حکمت 5: دانش، اِرثی[4]­ قیمتی است و آداب[5]، زینت­های همیشه تازه  است و فکر کردن، آیینه­ ای شَفّاف و تمیز است[6].

حکمت 6: سینه­ی عاقل، صندوقِ رازِ اوست و خوش­رویی،  وسیله­ی  دوست­یابی است و تَحمّل کردنِ سختی­ها، مانند قبر (که انسان در آن پوشیده می‌شود)، عیب ها را می‌پوشاند.

حکمت 7:  صدقه دادن، دارویی مفید است؛ و اَعمالِ بندگان، در دنیا، فردا  در مقابلِ چشمِ آنان قرار می­گیرد.

حکمت 8: از ویژگی­های انسان، شِگفت­زده شوید که  با  تِکّه­ای  پی[7]می­بیند و با تِکّه­ای گوشت صحبت می‌کند و با تِکّه­ای استخوان می­شنود و از یک شکاف  نَفَس می­کشد!

حکمت 9: هنگامى که دنیا به کسى روى آورد، نیکى­هاى دیگران را به او عاریت(یا نسبت) مى­دهد و هنگامى که دنیا به کسى پشت کند، نیکى­هاى خودش را نیز از او مى­گیرد.

حکمت 10:  با مردم طوری زندگی کنید که اگر مُردید، بر شما گریه کنند و اگر زنده ماندید، با اشتیاق به سوی شما بیایند.

حکمت 11: اگر بر دُشمنِ خودت دست پیدا کردی، برای شُکرانه­ی پیروزی، او را ببخش.

حکمت 12:  ناتوان ترین مردم کسی است که در پیدا کردنِ دوست، ناتوان است و از او ناتوان­تر، کسی است که دوستانِ خود را از دست بدهد.

حکمت 13: وقتی که نشانه­های نعمتِ پروردگار، آشکار شد، با کم­شُکر کردن، نعمتها را از خود دور نکنید.

حکمت 14: کسی که نزدیکانش او را رَها کنند، غریبه  او را جذب می‌کند.

حکمت 15: هنگامِ حرکتِ امام (که سلام بر او باد) جهت سرکوبِ شورشیانِ بصره، تعدادی از اصحابِ حضرت، آماده­ی حرکت نشدند. امام  از آنها پرسید: چرا آماده­ی جهاد نمی­شوید؟

گفتند: از اینکه یک مسلمان را بکُشیم  ناراحتیم! امام فرمود: بربیعتِ با من وفادارید؟ گفتند: آری، امام فرمود: به خانه هایتان بروید. سپس فرمود: هر فریب خورده­ای را نمی‌توان سرزنش کرد.

حکمت 16: اُمورِ عالم، چِنان در دست تقدیرِ[8] خداست که چاره اندیشیِ برخلاف آن، باعث نابودی می­شود. (داستان حضرت موسی با فرعون)[9]

حکمت 17: از امام (که سلام بر او باد) درباره­ی این گفتارِ رسول خدا که فرمود: موهای(سفید) خود را رنگ کنید و خود را شبیه یهود نسازید پرسیدند: یعنى چه؟  امام فرمود: پیامبر(که درود خدا بر او و خاندانش باد) این سخن را در روزگارى فرمود که پیروانِ اسلام، کم بودند  امّا امروز که اسلام گسترش یافته و نظام­اسلامى اُستوار شده، اختیارِ انجامِ آن با خودِ شخص است.

حکمت 18: درباره­ی آنان که به جبهه­ی جنگ نرفتند فرمود: حق را تنها گذاشتند درحالی­که  باطل را هم یاری نکردند[10].

حکمت 19: کسی که اختیارِ خودش را به دستِ آرزوها[11] بدهد، (قبل از رسیدن به آن آرزوها ) مرگ، او را از پا در می­آورد.

حکمت 20:  از لَغزشِ[12] جوانمردان بگذرید، زیرا  یک جوانمرد، نمی­لَغزد، مگر اینکه دستِ خدا  در دستِ او قرار می­گیرد تا بلندش کند.

حکمت 21: ترس، با نااُمیدی همراه است و کم­رویی[13]، با محروم شدن؛ و فُرصت‌ها مانندِ ابر می‌گذرند، پس قَدرِ فُرصت‌های خوب را بدانید.

حکمت ۲۲: وقتی مردم  برخلافِ دستورِ خدا و پیامبر داشتند با خلیفه سوم  پیمان می­بستند که او را اطاعت کنند[14]، فرمود: ما حقّی داریم (حقِ ولایت و رهبری) که اگر به ما داده شود که هیچ؛ وگرنه بر پشتِ شتر سوار می­شویم و برای گرفتنِ حقِ خود می­رویم؛ هرچند که این دورانِ تاریک، طولانی شود.

حکمت 23:  کُندیِ فرد، در تلاش و عمل را، سرشناس بودنِ خاندانش[15] جُبران نمی­کند.[16]

حکمت 24:  به فریادِ مردمِ بیچاره و ستم‌دیده رسیدن و آرام نمودنِ افرادِ غمگین، گناهانِ بزرگ را از بین می­برد. 

حکمت 25: ای آدمیزاد! وقتی دیدی که خدا  پشتِ سرهم به تو نعمت می­دهد در حالی که تو پشتِ سرهم گناه می­کنی، نگران باش!

حکمت 26: کسی  مطلبی را پنهان نمی­کند  مگر اینکه  بالاخره  یا  از  اشتباه­حرف­زدنش معلوم می­شود یا از رنگِ چهره اش.

حکمت 27: تا جایی که امکان دارد با دردِ خودت مُدارا کن.

حکمت 28:  برترین زُهْد[17]، پنهان کردنِ  زُهد است.

حکمت 29: هنگامی که تو زندگی را پشت سر می­گذاری، مرگ به تو روی می­آورد؛ پس دیدار با مرگ چقدر زود خواهد بود.

حکمت 30: مواظب باش! مواظب باش! به­خدا قسم گاهی خداوند چنان گناهانت را پنهان می­کند که خیال می­کنی تو را بخشیده است.

حکمت 31: ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1- صبر، 2- یقین، 3- عدل، 4- جهاد.

 1-صبر چهار بخش دارد:

الف) شوق : کسی که شوقِ بهشت دارد، دست از خواهش های نفسانی  برمی­دارد.

ب) ترس : کسی که از آتش جهنّم مى­ترسد، از حرام دورى مى­کند.

ج) پرهیزکاری : کسی که در دنیا پرهیزکار شد، مُصیبت­ها (برای او) ساده می­شود.

د) انتظار : کسی که انتظار مرگ را مى­کِشد، برای انجام کارِ نیک، سرعت می­گیرد.

2- یقین چهار بخش دارد:

الف) بینش زیرکانه: کسی که هوشمندانه به واقعیّت ها نگاه کند، حکمت برای او روشن می­شود(و به حقیقت می رسد).

ب) دریافت حکیمانه واقعیّت­ها : کسی که حکمت و راه راست براى او روشن شد، عبرت گرفتن را می­شناسد.

ج) عبرت گرفتن از دیگران: کسی که عبرت آموزى را شناخت، مثل این است که با گذشتگان زندگی می­کرده.

د) پیمودن راه درست پیشینیان

3- عدل چهار بخش دارد:

الف) فهم دقیق: کسی که درست فکر کند، به اَعماقِ دانش، آگاهى پیدا مى­کند.

ب) علم و دانشِ عمیق: کسى که به عُمقِ علم و دانش برسد، از روى قواعدِ دین، حُکمِ درست صادر می­­کند.

ج) قضاوت صحیح و روشن

د) استوار بودن در بردبارى: کسى که بُردبار باشد[18]، در کار خود، کوتاهى نکرده است و در بین مردم، خوش­نام زندگى می­کند.

4- جهاد چهار بخش دارد:

الف) امر به معروف: کسی که امر به خوبی­ کند، پُشتوانه­ی محکمی برای مؤمنان می­شود.

ب) نهى از منکر: کسی که از زشتی­ جلوگیری کند، بینیِ کافران(و منافقان) را به خاک می­مالد.

ح) راستگویى در میدان های جنگ: کسی که در میدان­های جنگ راستگو بود، وظیفه­ی خود را انجام داده است.

د) دشمنى با فاسقان(یا بدکاران): کسى که با فاسقان دشمنى کند و براى خدا عصبانی شود، خداوند هم به خاطر او (در مقابل دشمنان) عصبانی می­شود و در روز قیامت او را راضی می­کند.

کفر بر چهار پایه قرار دارد:

1-کنجکاوى (بی­جا): کسى که کنجکاوى (بی­جا) کند به حق برنمی­گردد.

2- دعوا کردن: کسى که به علتِ بی عقلی، زیاد دعوا کند، همیشه نسبت به حق، نابینا خواهد ماند.

3- انحراف از حق: کسى که از راه حق منحرف شد، خوبى در نظرش بدى، و بدى در نظرش خوبى نشان داده شده و سرمستِ گمراهى می­شود.

4- دشمنى کردن: کسى که دشمنی کند، راه­ها(ی رسیدن به حق) برای او ناهموار می­گردد و کارها برای او سخت و پیچیده مى شود و راهِ بیرون آمدنِ او (از گمراهى) تنگ می­شود.

شَکّ چهار بخش دارد:

1-جَرّ و بحث کردن: کسی که به جَرّ و بحث کردن عادت کرد، شبِ گمراهیِ او صبحِ هدایت نمی­شود.

2- ترسیدن: کسی که از هر چیزى ترسید همواره در حال عقب نشینى است.

3- دودِل بودن: کسی که در حال دودل بودن باشد، زیرِ پای شیطان لِه می­شود.

4- تسلیم شدن: کسی که در برابر چیزهایی که باعث نابودیِ او در دنیا و آخرت می­شود تسلیم گردد، در هر دو جهان نابود خواهد شد.

حکمت 32:  کسی که کارِ خوب انجام می­دهد، خودش از کارش بهتر است و کسی که کارِ بد انجام می­دهد، خودش از کارش بدتر.

حکمت 33: بخشنده باش  ولی  زیاده­روی  نکن، حسابگر باش  ولی   سخت­گیری نکن.

حکمت 34:  شریف­ترین نوعِ بی نیازی، ترک آرزوهای طولانی است.[19]

حکمت 35: کسی که در بَیانِ عیب­هایی که در مردم هست، شتاب کند، مردم به او عیب­هایی را نسبت می­دهند که در او نیست.

حکمت 36: کسی که آرزوی طولانی داشته باشد، رفتارش زشت می­شود.[20]

حکمت 37: در سَرِ راه صِفّین، دهقانانِ شهرِ اَنبار، تا امام را دیدند، پیاده شده  و  در جلوی آن حضرت  مى­دویدند. فرمود: این چه کارى بود که کردید؟ گفتند: عادتى است که پادشاهان خود را احترام می‌کردیم. حضرت فرمود: به خدا قَسم که پادشاهان ِ شما از این کار نفعی نبردند و شما در دنیا با آن خود را به زحمت می‌اندازید و در آخرت، گرفتارِ سختی و زحمت مى­گردید و چه زیان­آور است  زحمتی که عذاب  به دنبالِ آن باشد و چه مُفید است راحتى­ای که با آن امنیتِ از آتش جهنّم باشد.

حکمت 38: امام(که سلام بر او باد) به فرزندش امام حسن (که سلام بر او باد) فرمود: پسرم دو دسته مطلبِ چهارتایی را از من بخاطر بسپار که تا وقتی به اینها عمل کنی چیزی به تو ضرر نمی­رساند:

  1. بهترین ثروت، عقل است.
  2. و بزرگ ترین فقر، بی­عقلی است.
  3. و ترسناک­ترین تنهایی خودپسندی است.
  4. و ارزشمندتر از خاندان[21]، خوش اخلاقی است.

ای پسرم!

1- از دوستی با بی عقل دوری کن، زیرا او با اینکه قصدِ سود رساندنِ به تو را دارد، به تو ضرر می­زند.

2- از دوستی با خسیس دوری کن؛ چون چیزی را که به شدّت به آن نیاز داری، به تو نمی­دهد.

3- از دوستی با آدمِ فاسد دوری کن زیرا اگر گیر بیافتد،تو را مُفت می­فروشد.

4- از دوستی با کسی که زیاد دروغ می­گوید، بپرهیز چون مثل سَراب[22]  است که دور را نزدیک نشان می­دهد و نزدیک را دور.

حکمت 39:  عمل مُستَحَب[23]، اگر به عملِ واجب ضرر برساند، انسان را به خدا نزدیک نمی­کند.

حکمت 40: زبان عاقل، پشتِ قلب اوست و  قلبِ احمق، پشتِ زبانش قرار دارد.(یعنی عاقل، اول  فکر می­کند، بعد حرف می­زند؛ ولی احمق، بدونِ فکر حرف می­زند) 

حکمت 41: قلب احمق در دهانِ او و زبان عاقل در قلب او قرار دارد. (یعنی عاقل، اول، فکر می­کند، بعد حرف می­زند ولی احمق، بدونِ فکر حرف می­زند) 

حکمت 42: (به یکی از یارانش که از بیماریِ خود شکایت می­کرد) فرمود: خدا چیزی که از آن شکایت داری(یعنی بیماری) را، باعثِ کم شدنِ گناهانت قرار داد؛ بیماری اگرچه  پاداشی ندارد امّا گناهان را از بین می‌برد و  آن­ها را مثلِ برگِ پاییزی می‌ریزد؛ همانا پاداش­دادن، فقط مربوط به  حرف زدن و عمل کردن است و خدایی که از هر عیبی پاک است، به خاطر نیّتِ خوب و درونِ پاک، هرکسی از بندگانش را که بخواهد، وارد بهشت خواهد کرد.

حکمت 43: درباره­ی یکى از یارانش که از دنیا رفته بود فرمود: خداوند او را رحمت کند که با اِشتیاق مسلمان شد و با میل و رغبت، هِجرت[24] نمود و با قناعت[25] زندگى کرد و راضی به رضای خدا بود و زندگىِ جهادی داشت.

حکمت 44:  خوش به حال کسی که به یادِ  آخرت  باشد و برای حساب و کتابِ قیامت، کار کند؛ با قناعت زندگی کند و راضی به رضای خدا باشد.

حکمت 45:  اگر با همین شمشیرم بینیِ مؤمن را بزنم تا دشمنِ من بشود، هرگز دشمنِ من نخواهد شد و اگر همه­ی دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، هرگز مرا دوست نخواهد داشت و دلیل این مسئله آن است که اول در علم خدا حتمی شد و بعد بر زبان پیامبرِ اُمّی[26] جاری شد که فرمود: ای علی! هرگز مؤمن، دشمنِ تو نخواهد شد و منافق، تو را دوست نخواهد داشت.

حکمت 46:  گناهی که تو را پشیمان کند، از کارِ خوبی که باعثِ خودپسندیِ تو شود بهتر است.

حکمت 47: ارزشِ مرد به اندازه­ی همّتِ اوست و راستگوییِ او به اندازه­ی جوانمردیِ او  و شجاعتِ او به اندازه­ی ننگی است که (از زشتی‌ها) احساس می‌کند و پاکدامنیِ او به اندازه­ی غِیرَتِ[27] اوست.

 حکمت 48: پیروزی  نتیجه­ی[28] دوراندیشی است و دوراندیشی، نتیجه­ی به کار بردنِ درستِ فکر و اندیشه؛ و درست فکر کردن، محصولِ رازداری است.

 حکمت 49: بپرهیزید از حمله کردن افرادِ کریم و جوانمرد هنگامیکه گرسنه شود (نیازمند گردد، چون در این حال بى اعتنائى مردم خشمش را بر انگیخته خود را بخطر مى اندازد تا بر ایشان مسلّط شده انتقام بکشد) و بپرهیزید از حمله افراد پَست و ناکَس، هنگامیکه سیر شود (توانگر گردد، چون توانگرى او را به آرزویش کامیاب ساخته بنابر طبیعتش به زیر دستان آزار مى رساند).

حکمت 50: دل­های مردم فراری هستند؛ به کسی رو می‌آورند که خوش­رویی کند.

حکمت 51: عیب تو (از چشم ها) پنهان است تا وقتى روزگار با تو هماهنگ باشد! (همین که دنیا پشت کند عیوب تو آشکار مى شود و از اینرو زشتیهاى پادشاهان و بزرگان اگر چه بسیار باشد گفته نمى شود تا نابود شوند یا دنیا از آنها رو برگرداند ).

حکمت 52:کسی که در مُجازات کردن، قوی­تر است، برای بخشیدن شایسته تر است.

 حکمت 53:  سِخاوَت[29] این است که خودت، بخشیدن را آغاز کنى؛ چون چیزی را که بعد از درخواستِ نیازمند می­بخشی، یا از روى خِجالت است، یا از ترسِ حَرفِ مَردم.

حکمت 54:

هیچ ثروتى  مانندِ عقل و هیچ فقرى مانند نادانى نیست.

هیچ اِرثى مانند ادب و هیچ پُشتیبانى مانند مشورت نیست.

حکمت 55:  صبر کردن در دوجا معنا پیدا می­کند: یکی آنجا که چیزی را دوست دارى ولی نباید انجام بدهی و دیگری جایی که کاری را دوست نداری و باید انجام بدهی[30].

حکمت 56:  ثروتمند بودن در دیارِ غُربت[31]، عِینِ در وطن بودن است و فقیر بودن در وطن، عِینِ غریب بودن است.

حکمت 57:  قناعت[32]، ثروتى تمام نشدنی است.

حکمت 58:  ثروت، زمینه­ی خواهش‌ها و لِذّت‌هاست.

حکمت 59: کسی که تو را هُشدار می­دهد، مانند کسى است که به تو مُژده می­دهد.

حکمت 60: زبانی که کُنترل نمی­شود، مانند  حیوانِ دَرَّنده­ای  است  که می­دَرَد.

حکمت 61: نیشِ زن شیرین است.

حکمت 62:  وقتی از تو تعریف کردند، بهتر از آنان تعریف کن و وقتی به تو نیکی کردند، بیشتر از آن ببخش، به هر حال، برتر بودن، برای آغاز کننده است.

حکمت 63: شفاعت کننده، براى کسى که طالب چیزى است، مانندِ بال است براى پرنده.

حکمت 64: اهل دنیا، سوارانى هستند که آنان را می­بَرند درحالی که آن­ها در خوابند.

 حکمت 65: از دست دادنِ دوستان، عِینِ غَریب شدن است.

حکمت 66: از دست­رفتنِ چیزی که مورد نیاز است، بهتر از درخواست­کردنِ آن از نااَهل است.

حکمت 67: از بخششِ کم خجالت نکش؛ زیرا نبخشیدن، کمتر از بخششِ اندک است.

حکمت 68: آبروداری، زینتِ فقر است و شُکرگزارى، زینتِ بى نیازى است.

حکمت 69: اگر به آنچه که مى­خواستى برسی، نرسیدى، از موقعیّتی که داری ناراحت نباش.

حکمت 70: نادان را یا اِفراطی[33]  و یا اهلِ تفریط[34] می‌بینی.

حکمت 71:  وقتی که عقل کامل گردد، حرف زدن، کم می­شود.

حکمت 72:  دنیا بدن­ها را کُهنه و پوسیده می­کند و آرزوها را تازه مى­کند؛ مرگ را نزدیک و خواسته­ها  را دور و دراز مى­سازد.

کسى که به دنیا رسید، خسته مى­شود و کسی که به آن نرسید، به سختی می­اُفتد.

حکمت 73: کسى که خود را پیشوای مردم قرار داد­، باید قبل از  آن که  به یاد دادنِ دیگران اِقدام کند، خودش را اَدب کند و قبل از آن که با  زبانَش تربیت کند، با رفتارش تربیت کند؛ زیرا ­کسی که خودش را تعلیم دهد و ادب کند، شایسته­تر است به احترام گذاشتن نسبت به کسی که به مردم یاد دهد و به آنان ادب بیاموزد.

حکمت 74: انسان با هر نَفَسى که مى­کشد، یک قدم به سوى مرگ مى­رود.

حکمت 75: هر چیزی که شمردنى است(مانند: تعداد روزها و شب­ها)، پایان مى­پذیرد و هر چیزی را که انتظار داری برسد(مانند:مرگ)، خواهد رسید.

حکمت 76: وقتی کارها شبیه هم شدند، نتیجه­ی کار را می­توانیم از اولِ آن تشخیص دهیم.

حکمت 77: امام (که سلام بر او باد) در مورد دنیا فرمود: اى دنیا ! اى دنیا! از من دور شو؛ آیا براى من خودنمایى مى­کنى؟ یا عاشقِ من شده­اى تا یک روزی در دلِ من جا بگیرى؟ هرگز!  غیر از مرا فریب بده؛ زیرا من نیازى به تو ندارم؛ تو را سه طلاقه[35] کردم  تا بازگشتى نباشد؛ دورانِ عُمرِ تو کوتاه است؛ ارزش تو، کم و آرزوى تو را داشتن، پَست است. آه از توشه­ی کم و طولانی بودنِ راه و دورىِ سفر  و عظمتِ جای وارد شدن.

حکمت 78: فردی در مورد قَضا و قَدَرِ الهی[36] از امام  سئوال کرد؛  حضرت (که سلام بر او باد) فرمود: اگر در کارهایی که انجام می­دهیم، خدا ما را مجبور کرده بود، پاداش دادن و مجازات الهی، مژده دادن به بهشت و ترساندن از عذاب الهی  بی نتیجه بود؛ خداوندی که از عیب ها پاک است، به بندگانِ خودش درحالی دستور داده که آنها اختیار دارند و با ترساندن، جلوی آنان را گرفته است؛ احکامِ آسانی را واجب کرده و چیزِ سختی را واجب نفرموده؛ برای اَعمال کم، پاداش زیاد قرار داده است؛ هرگز کسى از روى اجبار، گناه نکرده و از روى بی­میلی او را اطاعت نکرده است؛ و پیامبران را به شوخى نفرستاده و فرستادنِ کتاب­های آسمانى براى بندگان، بی نتیجه نبوده است و آسمان و زمین و آنچه در میانشان است را  بى­هدف خلق نکرد؛ این فکر و خیالِ کسانى است که کافر شدند و واى از آتشى که بر کافران است.

حکمت 79: حکمت را هر کجا که باشد، فراگیر؛ گاهى حکمت، در سینه­ی منافق است اما در سینه­ی او آرام نمی‌گیرد  تا از آن بیرون آمده و در سینه­ی مؤمن آرام گیرد.

حکمت 80:  حکمت،گمشده­ی مؤمن است؛ پس حکمت را یادبگیر، هر چند از منافقان باشد.

حکمت 81: ارزش هر کسی، همان چیزى است که در نظرِ او خوب باشد.

حکمت 82: شما را به پنج چیز سفارش می‌کنم که اگر براى به­دست آوردنِ آن­ها، شُتُرها را با سرعت برانید و سختیِ سَفر را تحمّل کنید، ارزش دارد:

1-کسى از شما جُز به پروردگارِ خودش به هیچ­کسی امیدوار نباشد

2- جُز از گناهِ خودش از هیچ چیزی نترسد

3-اگر از یکى از شما سؤالی کردند و جوابش را نمى­دانست، خجالت نکشد و بگوید نمى‌دانم

4-کسى از شما در یادگرفتنِ چیزی که نمى­داند، خجالت نکشد

5-و شما را سفارش می‌کنم به صبر؛ زیرا صبر، برای ایمان، مانندِ سر، برای بدن است و همچنان­که  در  بدنِ بى سر، هیچ خِیری نیست، در ایمانِ بدون صبر هم خِیری نیست.

حکمت 83: به شخصی که در ستایشِ امام، زیاده روی کرد و آنچه در دل داشت نگفت، فرمود:

من کمتر از آنم که بر زبان آوردی و برتر از آنم که در دل داری.

حکمت 84: باقیماندگانِ شمشیر و جنگ، تعدادشان با دوام­تر و فرزندانشان بیشترند.

 حکمت 85: کسى که اصلاً  “نمی‌دانم” نمی­گوید، هلاک و نابود می‌شود.

حکمت86: اندیشه­ی­ پیر  را از توانایى و دلاورى جوان، بیشتر دوست دارم.[37]

حکمت 87: تَعجُّب می‌کنم از کسى که می‌تواند اِستِغفار[38] کند و نااُمید است.

حکمت 88:  دو چیز در زمین،  وسیله­ی اَمان از عذاب الهی بود: یکى از آنها از دست رفت و دیگرى، پیشِ شماست؛ پس به آن پناهنده شوید؛ اما  وسیله­ی اَمانی که برداشته شد، رسول خدا بود (که درود خدا بر او و خاندانش باد)   و وسیله­ای که باقیمانده، اِستغفار است که خداى بزرگ درباره­ی آن فرمود:

“خدا مَردم را عذاب نمی‌کند در حالى که تو(ی پیامبر) در میان آنهایی؛ و عذابشان نمی‌کند تا آن هنگام که استغفارمی‌کنند.[39]

حکمت 89: کسى که  رابطه­ی میان خود و خدا را دُرست کند، خداوند رابطه­ی میان او  و مردم را درست خواهد کرد و کسى که امورِ آخرت را اِصلاح کند، خدا امور دنیاى او را اصلاح خواهد کرد و کسى که از درونِ جانَش، نصیحت کننده­ای داشته باشد[40]، خداوند براى او یک محافظ قرار خواهد داد.

حکمت 90:  فقیهِ[41] کامل، کسى است که مردم را از مهربانى خدا و از آمُرزشِ او  نااُمید نکند و خیالِ مردم را از عذابِ ناگهانىِ خدا راحت نکند.

حکمت 91:  همانا  این دل­ها   مانندِ  بدن­ها خسته می‌شوند؛ پس براى شادابى دل­ها، دنبالِ سخنانِ زیباى حکمت آمیز بگردید.

حکمت 92:  بى ارزش ترین دانش، دانشى است که بر سرِ زبان است  و برترین علم، علمى است که در اعضا و جَوارِح، آشکار است.

حکمت 93: کسی از شما نگوید: خدایا از فِتنه (یا آزمایش الهی) به تو پناه مى­برم؛ زیرا کسى نیست که در فتنه­اى نباشد؛ امّا کسی که مى­خواهد به خدا پناه ببرد، از چیزهایی که باعثِ گمراهی در فتنه­ها می­شود پناه ببرد. همانا خدایی که از هر عیبی پاک است مى­فرماید: «بدانید که اموال و فرزندانِ شما، فتنه­ی شما هستند»؛ معنى این آیه آن است که خدا  انسان ها را با اموال و فرزندانشان آزمایش می­کند تا  کسی که از روزىِ خودش ناراضی و کسی که راضی است، شناخته شوند؛ با اینکه خداوند به اوضاعِ آنان  از خودشان آگاه تر است تا اعمالی که شایستگیِ پاداش یا کِیفر دارد، آشکار نماید؛ زیرا بعضى مردم، فرزندِ پسر را دوست دارند و از فرزندِ دختر، بدشان می­آید و بعضى دیگر، فراوانىِ اموال را دوست دارند و از کم شدنِ آن نگرانند.

حکمت 94: از امام(که سلام بر او باد) پرسیدند: “خیر” چیست؟ فرمود:

خیر آن نیست که مال و فرزندت زیاد شود؛ بلکه خیر آن است که دانشِ تو فراوان و صبر و تَحمّلِ تو خیلی زیاد باشد و در پَرستِش پروردگار، در میانِ مردم، سربلند باشى؛ پس اگر کارِ نیکى انجام دادی، خدا را شکر کنی  و اگر کار بدی کردى، از خدا آمرزش بخواهى.

در دنیا خیری نیست، جُز براى دو نفر: یکى گناهکارى که با توبه کردن، جُبران کند  و دیگری، نیکوکارى که با سرعت به سُراغ کارهاى خیر مى­رود.

حکمت 95:  هیچ کارى همراه با تقوا[42] کم نیست؛ و چگونه کم باشد آن چیزی که قبول می‌شود؟

حکمت 96:  نزدیک­ترین مردم به پیامبران، کسانى هستند که به آنچه  آنان آورده­اند، داناتر باشند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: ” همانا نزدیک ترین مردم به ابراهیم، آنانند که از او پیروی کردند و مؤمنانى که به این پیامبرِ خاتم پیوستند؛  سپس فرمود: دوستِ محمد(که درود خدا بر او و خاندانش باد)  کسى است که از خدا پیروی کند؛ هر چند از نظرِ فامیلی، دور باشد؛ و دشمن محمد کسى است که خدا را نافرمانى کند، هر چند فامیلِ نزدیک او باشد.

حکمت 97: امام(که سلام بر او باد) وقتی صداى یکى از خَوارِج[43] را شنید که مشغول به عبادتِ شبانه است و قرآن تلاوت می‌کند فرمود: خوابى که همراه با یقین و باور(به امام زمان) باشد، بهتر از نمازی است که با شَک[44] باشد.

کمت 98:  وقتی رِوایتی[45] را شنیدید، آن را خوب بفهمید و به آن اهمیت بدهید؛ نه اینکه فقط بشنوید و نَقل کنید؛ زیرا نقل­کنندگانِ علم، زیادند ولی اهمیت دهندگانِ به آنْ کم.

حکمت 99: امام (که سلام بر او باد) شنید که مردى می‌گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»(یعنى ما از آنِ خداییم و بسوى او باز مى گردیم)؛ فرمود: اینکه می‌گوییم «إِنَّا لِلَّهِ» اعترافِ ما به فرمانروایىِ خداست و اینکه می‌گوییم «وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»اعتراف ما به این است­که سرانجام، همه از دنیا مى­رویم.

حکمت 100: و آنگاه که گروهى از امام تعریف کردند، فرمود: خدایا تو  مرا  از خودم بهتر می‌شناسى و من خودم را بهتر از آنان می‌شناسم؛ خدایا مرا از آنچه اینان فکر می­کنند، بهتر قرار بده و آنچه را نمى­دانند ببخش.

حکمت 101: برطرف کردنِ نیازهای مردم، به درستی انجام نمی شود مگر به سه شرط:

اول اینکه کار را کوچک بشماری تا خودش بزرگ شود

دوم اینکه آن را پنهان کنی تا خودش آشکار شود

سوم اینکه به سرعت انجامش بدهی تا لذت بخش باشد.

حکمت 102: برای مردم، زمانی خواهد رسید که فقط سخن چین­ها را محترم می­شمارند و فقط بدکارِ دروغگو را  زرنگ حساب می­کنند و افرادِ با انصاف، ضعیف و ناتوان حساب می­شوند. در آن زمان، کمک به نیازمندان، ضَرر حساب شده و صِله ارحام(یعنی دید و بازدید فامیلی) مِنَّت گذاشتن؛ و عبادت، یک نوع برتری جویی بر مردم مُحاسبه می­شود. در آن زمان حکومت به مشورت زنان وفرمانروایى کودکان و تدبیرِ خواجه‌ها(مردان نالائق و پست) می­باشد.

حکمت 103: امام(که سلام بر او باد)، پیراهنِ وَصله­دارى پوشیده بود؛ شخصى پرسید: چرا پیراهن وصله­دار می‌پوشى؟ فرمود: دل، با آن نرم تر می‌شود و نَفْس، رام می‌شود و مؤمنان، از آن سرمشق می‌گیرند. دنیا و آخرت، دو دشمنِ متفاوت و دو راهِ جُداى از یکدیگرند؛ پس کسى که دنیا پرست باشد و به آن عشق ورزد، آخرت را دشمن مى­دارد و با آن دشمنى مى­کند؛ و آن دو، مانند مشرق و مغرب هستند که وقتی انسانى بین این دو، راه مى­رود، هرگاه به یکى نزدیک شود، از دیگری دور مى­گردد  و آن دو  همیشه به یکدیگر ضَرر می­رسانند.

حکمت 104: نَوف بَکالى مى گوید: امیرمؤمنان(که سلام بر او باد) را در یکى از شب ها دیدم که براى عبادت از بستر خود خارج شده بود. نگاهى به ستارگان آسمان افکند سپس به من فرمود: اى نوف! خوابى یا بیدار؟ عرض کردم: بیدارم. امام(که سلام بر او باد) فرمود: اى نوف! خوشا به حال زاهدان در دنیا که راغب در آخرتند، همان­ها که زمین را فرش و خاکِ آن را بستر و آبش را نوشیدنى گواراى خود قرار دادند. قرآن را همچون لباس زیرین و دعا را همچون لباس رویین خویش ساختند؛ سپس دنیا را بر روش مسیح سپرى کردند. اى نوف! داودِ پیامبر(که سلام بر او باد)  در چنین ساعتى از خواب برخاست و گفت این همان ساعتى است که هیچ بنده اى در آن دعا نمى­کند جز این که به اجابت مى­رسد مگر آنکه مأمور جمع مالیات (براى حاکم ظالم) بوده باشد یا جاسوس گزارش­گر یا مأمور انتظامى­اش، و یا نوازنده طنبور و یا طبل باشد.

حکمت 105: خداوند بر شما اعمالی[46] را واجب کرده آنها را ضایع نکنید و محدوده­اى مشخص نموده؛ از آن بیرون نروید و شما را از چیزهایى بازداشته، حُرمَت آنها را نگه دارید و براى شما نسبت به چیزهایى سکوت فرموده نه از روى فراموشى[47]؛ پس در بدست آوردنِ آنها  خود را به زحمت نیندازید.

حکمت 106: اگر مردم برای اِصلاحِ دنیا، چیزی از دین را ترک کنند، خداوند آنان را به چیزی بدتر از آن، گرفتار خواهد کرد.

حکمت 107: چه بَسا  جَهلِ[48] یک دانشمند، او  را از پا درمی­آورد در حالی که دانشِ او همراهش هست اما سودى به حالش ندارد.

حکمت 108:  به رگ هاى درونى انسان پاره گوشتى آویخته که شگرف ترین اعضاى درونى اوست، و آن قلب است، که چیزهایى از حکمت، و چیزهایى متفاوت با آن، در

او وجود دارد.

ن
پس اگر در دل امیدى پدید آید، طمع آن را خوار گرداند، و اگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد، و اگر نومیدى بر آن چیره شود، تأسّف خوردن آن را از پاى در آورد، اگر خشمناک شود کینه توزى آن فزونى یابد و آرام نگیرد، اگر به خشنودى دست یابد، خویشتن دارى را از یاد برد، و اگر ترس آن را فراگیرد پرهیز کردن آن را مشغول سازد. و اگر به گشایشى برسد، دچار غفلت زدگى شود، و اگر مالى به دست آورد، بى نیازى آن را به سرکشى کشاند، و اگر مصیبت ناگوارى به آن رسد، بى صبرى رسوایش کند، و اگر به تهیدستى مبتلا گردد، بلاها او را مشغول سازد، و اگر گرسنگى بى تابش کند، ناتوانى آن را از پاى درآورد، و اگر زیادى سیر شود، سیرى آن را زیان رساند. پس هر گونه کندروى براى آن زیانبار، و هر گونه تندروى براى آن فساد آفرین است.

حکمت 109: ما اهل بیت، تکیه گاهِ میانه­ایم؛ آنهایی که از ما عقب افتاده­اند باید به ما برسند وآنهایی که جلوتر رفتند، به سمت ما برگردند.

 حکمت 110: فرمانِ خدایی که از هر عیبی پاک است را فقط کسی بر پا می‌کند که (در رابطه با حق) کوتاه نیاید؛ به روش اهلِ باطل عمل نکند و دنبالِ طَمع­ها[49] نرود.

حکمت 111: وقتی از جنگ صِفّین برمی­گشتند، یکی از یارانِ[50] دوست داشتنیِ حضرت، به خاطرِ بی بصیرتیِ مردم و خیانتِ بعضی افراد و …،از غم و غُصّه­ی حضرت، دِق کرد و مُرد؛ امام(که سلام بر او باد) فرمود: اگر یک کوه، مرا دوست بدارد، (برای این ماجرا) فرو مى­ریزد.

حکمت 112:  هرکس ما اهل بیت را دوست دارد باید پوشش فقر را براى خود مهیا سازد (و آماده انواع محرومیت ها و گرفتارى ها) گردد.

حکمت 113:

  1. هیچ ثروتی سودمندتر از عقل نیست
  2. هیچ تنهایى ترسناک­تر از خودبینى نیست
  3. هیچ عقلى مانندِ دوراندیشى نیست
  4. هیچ بزرگواریى مانندِ تقوى[51] نیست
  5. هیچ همنشینى مانندِ اخلاقِ خوش نیست
  6. هیچ میراثى[52] مانندِ ادب نیست
  7. هیچ رهبرى مانندِ توفیق الهى[53] نیست
  8. هیچ تجارتى مانندِ عملِ صالح نیست
  9. هیچ سودى مانندِ پاداش الهى نیست
  10. هیچ تقوایى مانندِ دوری از شُبهه­ها[54] نیست
  11. هیچ زُهدى[55] مانندِ بی­علاقگیِ نسبت به حرام نیست
  12. هیچ دانشى مانندِ فکر کردن نیست
  13. هیچ عبادتى مانندِ انجام واجبات نیست
  14. هیچ ایمانى مانندِ حیاء و صبر نیست
  15. هیچ خویشاوندیى مانندِ فروتنى[56] نیست
  16. هیچ شرافتى مانندِ دانش نیست
  17. هیچ عزّتى[57] مانندِ بُردبارى[58] نیست
  18. و هیچ پشتیبانى مطمئن تر از مشورت کردن نیست.

حکمت 114: هرگاه خوبی (و نیکوکاری)، به روزگار و مردمِ آن فراگیر شود، سپس کسی به شخصی که از او گناهی سر نزده، گمانِ بد ببرد، ستمکار است و اگر (بدى و) فساد، به روزگار و مردمِ آن فراگیر شود و کسى به دیگرى خوش­گمان باشد، خودش را فریب داده.

حکمت 115: شخصى از امام (که سلام بر او باد) پرسید: حالِ شما چگونه است؟ حضرت فرمود: چگونه است حالِ کسى که هر قدر از عمرش  مى­گذرد به مرگ، نزدیک­تر می­شود و در سلامتى، بیمار است و در آنجا که خود را در اَمان می‌بیند، مرگِ او فرا می‌رسد!

حکمت 116:  گاهی  کسى با نعمت هایى که به او رسیده، به دام می­اُفتد و با پوشانده شدنِ (گناهش)، فریب می­خورد و با تعریف کردن از او، آزمایش می­گردد؛ و خدا هیچ کسی را به چیزى مانند مُهلت دادن، آزمایش نکرده است.

حکمت 117:  دو نفر  به خاطر من نابود می­شوند: دوستِ زیاده رَوی کننده و دشمنی که در دشمنیِ من ایستادگی کند.

حکمت 118:  از دست دادنِ فرصت­ها، باعث غُصّه خوردن است .

حکمت 119:  دنیا[59] مانند مارِ سمّى است؛ پوستِ آن نرم  ولى در درونش سَمِّ کُشنده دارد؛ نادانِ فریب خورده به طرف آن مى­رود و هوشمندِ عاقل، خود را از آن دور می­کند.

حکمت 120: از امام(که سلام بر او باد) در مورد قریش سؤال شد.

فرمود: اما بنى مخزوم، گل هاى قبیله قریشند که ما دوست داریم با مردانشان هم سخن شویم و با زنانشان ازدواج کنیم، اما طایفه بنى عبد شمس، از همه بداندیش تر و بخیل ترند، اما ما (طایفه بنى هاشم) از همه آنها به آنچه در دست داریم بخشنده تریم و به هنگام بذل جان از همه سخاوتمندتر; جمعیت آنها بیشتر و مکرشان فزون تر و زشت ترند و ما فصیح تر و دلسوزتر و زیباتریم.

حکمت 121: چقدر فاصله­ی بین دو عمل، زیاد است:  عملى که لذّتش مى­رود و نتیجه­ی بدِ آن باقى مى­ماند و عملى که رنجِ آن مى­گذرد و پاداش آن باقی می­ماند!

حکمت 122: امام در پشتِ جنازه­اى می‌رفت و شنید که مردى می‌خندد؛ حضرت(که سلام بر او باد) فرمود: مثلِ اینکه  مرگ، بر غِیر ما نوشته شده؛ و حق، بر غیر ما واجب گردید؛ و مثلِ اینکه این مُردگان، مسافرانى هستند که به زودى برمى­گردند در حالى که بدن­هایشان را به قبرها مى­سپاریم و  اِرث­های آنان را مى‌خوریم. مثلِ اینکه ما پس از مرگِ آنان جاودانه­ایم !!! آیا چنین است  که نصیحتِ هر نصیحت کننده­ای از زن و مرد را  فراموش کردیم، در حالى که  هدفِ حادثه­های سنگین و بلاهای نابود کننده قرار گرفتیم­؟

حکمت 123: خوشا به حال کسی که خود را کوچک می‌شمارد[60]­ و کسب و کارِ او پاکیزه است و جانَش پاک و اخلاقش نیکوست؛ مازادِ بر مصرفِ زندگى را در راه خدا بخشش می‌کند و  زبانش را از زیاده­گویى باز مى­دارد و  آزارِ او  به مردم نمى­رسد و رفتار و گفتارِ پیامبر (که درود خدا بر او و خاندانش باد)،   برای او کافی است و  بِدعَت[61]  در دینِ خدا به وجود نمی­آورد.  

  حکمت 124: غیرت زن (بر مرد) کفر است (زیرا لازم است دو زن یا بیشتر براى یک مرد را که خدا آنرا حلال نموده، حرام بداند) و غیرت مرد (بر زن) ایمان است (چون موجب حرام دانستن اشتراک دو مرد است در یک زن که خدا آنرا حرام کرده).

حکمت 125: اسلام را چنان می‌شناسانم که پیش از من کسى این­طور معرفى نکرده باشد.

اسلام، همان تسلیم(شدن در برابر خداست)

تسلیم، همان یقین داشتن

یقین، همان اعتقاد راستین

اعتقاد راستین، همان اعتراف کردنِ درست

اعتراف کردنِ درست، همان انجام مسئولیّت ها

و انجام مسئولیّت ها، همان عمل کردن به احکام دین است.[62]

حکمت 126: تَعجّب می­کنم از خسیس که با عجله به سمتِ فقر می­رود در حالی­که از آن فراری است­ و ثروتی را که به­ دُنبالِ آن است از دست می­دهد؛ در دنیا مانند فقیران زندگی می­کند؛ درحالی­که در آخرت مانند ثروتمندان محاکمه می­شود!

 و تَعجّب می­کنم از انسانِ مغروری که دیروز، نُطفه­اى بی­ ارزش و فردا جنازه­اى گندیده خواهد بود!

و تَعجّب می‌کنم از کسی که آفریده­های خدا را مى­بیند و در وجودِ خدا شک دارد!

و تَعجّب می‌کنم از کسی که مُردگان را مى­بیند و مرگ را از یاد برده است! و تَعجّب می­کنم از کسی که پیدایش دوباره را باور نمى­کند در حالى که پیدایشِ اولیّه را مى­بیند!

و تَعجّب می­کنم از کسی که خانه­ی نابودشدنى(یعنی دنیا) را آباد مى­کند امّا جایگاهِ همیشگى را از یاد برده است!

حکمت 127:  کسی که در عمل، کوتاهى کند، گرفتارِ غُصّه می­گردد و کسی که از مال و جانش فایده­اى در راه خدا نمی­باشد، خدا به او نیازی ندارد(یعنی با او کاری ندارد).

حکمت 128: در شروع سرما خود را بپوشانید و در پایانش به آن روبیاورید[63]؛ زیرا با بدن­ها  همان کار را مى­کند که با  برگِ درختان  خواهد کرد: اوّلِ آن، می­سوزاند و آخرش مى­رویاند.

حکمت 129: بزرگىِ خالق[64] در پیشِ تو، همه­ی آفریده­ها را در چشمِ تو کوچک مى­کند.

حکمت 130: امام(که سلام بر او باد) وقتى از جنگِ صِفّین برگشت و به قبرستانِ پشتِ دروازه­ی کوفه رسید؛ فرمود: اِى ساکنانِ خانه هاى وحشت زا و محلّه هاى خالى و گورهاى تاریک؛ اى خوابیده­های در خاک، اى غریب­ها، اى تنها شدگان، اى وحشت زدگان، شما پیش از ما رفتید و ما پشتِ سرِ شما در حالِ حرکتیم و به شما خواهیم رسید. امّا خانه های شما!  دیگران در آن قرار گرفتند؛ و اما  زن­های شما!  با دیگران ازدواج کردند؛ و امّا اموال شما!  در میانِ دیگران تقسیم شد!   این خبرى است که ما داریم، حال، شما چه خبر دارید؟ ( سپس به اصحابِ خود  رو کرد و فرمود:)

بدانید که اگر اجازه­ی صحبت کردن داشتند، به شما خبر می‌دادند که: بهترین ذخیره، تقوا[65] است.

حکمت 131: شنید؛ مردى از دنیا بدگویی می­کند؛ فرمود:

1- اى کسى که از دنیا بدگویی می­کنی، تو خودت تن به غرور دنیا داده‌اى و به باطل‌هاى آن فریفته شده‌اى (عیب از توست نه از دنیا) تو خود فریفته دنیا شده‌اى سپس دنیا را نکوهش مى‌کنى (و گناه را به گردن آن مى‌افکنى؟) تو ادّعا مى‌کنى که دنیا بر تو جُرمى روا داشته یا دنیا چنین ادعایى بر تو دارد؟ چه زمانى دنیا تو را به خود مشغول ساخت، یا کِى تو را فریب داد؟ آیا به محلى که پدرانت به خاک افتادند و پوسیدند تو را فریب داده؟ یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک؟ چه‌قدر با دست خود به بیماران پرداختى و چه‌قدر آنها را پرستارى کردى؟ درخواست شفا براى آنها مى‌کردى و از طبیبان، راه درمان آنها را مى‌خواستى، در آن روزهایى که داروىِ تو به حال آنها سودى نداشت و گریه تو فایده‌اى نمى‌بخشید، و دلسوزى آمیخته با ترس تو براى هیچ یک از آنها سودى نداشت و کوشش‌ها و کمک‌هایت براى آنها نتیجه‌اى نمى‌داد و با نیرویت دفاعى از آنها نکردى (و سرانجام با همه این تلاش و کوشش‌ها مرگ گریبانشان را گرفت و به همه چیز پایان داد). دنیا با این نمونه‌ها (که براى تو گفتم) وضع تو را نیز مجسم ساخته و با گورهایشان، گور، خودت را به رخ تو کشید!

2- همانا  دنیا  خانه­ی راستى  براى راست­گویان است و خانه­ی تندرستى براى دنیاشناسان و خانه­ی بى نیازى براى جمع کنندگانِ آذوقه و خانه­ی نصیحت، براى پند‌آموزان است. دنیا سجده­گاهِ دوستان خدا؛ محلِّ نمازِ فرشتگانِ الهى، فرودگاهِ وحى خدا و جایگاه تجارت ِدوستان خداست که در آن رحمت خدا را به دست آوردند و سودِ آنها بهشت بود.

3- پس چه کسى از دنیا بدگویی مى­کند؟ درحالی که دنیا جُداشدنش را اعلام داشته و فریاد زد که ماندنی نیست و از نابودىِ خود و اهلش خبر داده است. با بلاى خود، بلاها را نمونه آورد و با شادمانىِ خود، آنان را به شادمانى رساند.

4- شب می­کند با تندرستى (که شخص بر اثر آن در آسایش و خوشى است) و بامداد کند در سختى و اندوه براى ترغیب و خواستارى (طاعت و کار آخرت) و ترس و بیم و برحذر بودن (از معصیت و نافرمانى) پس در بامداد پشیمانى (رستاخیز که اعمال آشکار مى گردد) گروهى از مردم (بدکار) آنرا نکوهش مى نمایند (یعنی از آن در رنج و افسردگى باشند) و دیگران (یعنی نیکوکاران) روز قیامت آنرا بستایند (یعنی از آن خوشنودند) که دنیا (آخرت را) یاد آوریشان کرد و آنان هم (آنرا) بیاد آوردند، و آنها را خبر داد و ایشان هم تصدیق نمودند، و آنان را پند داد و آنها هم پذیرفتند (و به سعادت جاوید رسیدند).

حکمت 132:  خداوند فرشته اى دارد که همه روز فریاد مى­زند بزایید براى مردن، و  فراهم آورید براى نابود شدن، و بسازید براى ویران شدن!

حکمت 133:  دنیا جای عبور است، نه جاى ماندن؛ و  مردم در آن دو دسته اند: یکى آن که خود را فروخت و به نابودی کشاند و دیگرى آن که خود را خرید و آزاد کرد.

حکمت 134:  دوست را نمی­شود گفت دوست، مگر آن که برادرش را در سه وقت مراقبت کند؛ در زمانِ گرفتارى، وقتی که او نیست و پس از مرگ.

حکمت 135:  کسى را که چهار چیز دادند، از چهار چیز محروم نمی­شود:

1-با دعا کردن، از اجابت کردن محروم نمی­شود

2-با توبه­کردن، از قبول شدن محروم نمی­شود

3-با  اِستغفار[66]،  از بخششِ گناه  محروم  نمی­شود

4-با شُکرگزارى کردن، از زیاد شدنِ نعمت ها محروم نمی­شود.

حکمت 136:  نماز، موجبِ نزدیکىِ هر پرهیزکاری به خداست و حج، جهادِ هر ناتوان است.  هر چیزى زکاتى دارد و  زکات بدن، روزه  و جهادِ زن،  خوب شوهردارى کردن است.

حکمت 137:  رِزقو روزی را با صدقه دادن  فرود آورید.

حکمت 138:  آن کسی که پاداشِ الهى را باور دارد، در بخشش، دست و دل­باز است.

حکمت 139: کمکِ الهى به اندازه­ی نیاز، فرود مى­آید.

 حکمت 140: آن کسی که میانه رَوى کند، فقیر نخواهد شد.

حکمت 141: کمىِ جیره خوار، یکى از دو دست است (و دست دیگر بدست آوردن مال است).

 حکمت 142: دوستى کردن، نیمى از عقل است.

حکمت 143: غم و غصّه، نِصفِ پیرى است.

 حکمت 144: صبر به اندازه­ی مُصیبت فرومی­آید و آن کسی که در مصیبت، بی­تابی کند، پاداشِ او نابود مى­گردد.

حکمت 145: گاهی  یک روزه دار، استفاده‌اى به جُز گرسنگى و تشنگى از روزه­دارىِ خود ندارد و گاهی  یک شب‌زنده‌دار، از شب‌زنده‌دار بودن، چیزى به جُز سختی و بى­خوابى به دست نیاورد! آفرین بر خوابِ افراد زِرَنگ و روزه بازکردنِ آن­ها!

حکمت 146: ایمان خود را با صدقه دادن نگه دارید و اموالتان را با دادنِ زکات، حفظ کنید و موج­های بَلا  را با دعاکردن، همیشه از خود دور کنید.

حکمت 147: کُمِیل بن زیاد مى­گوید: امام دست مرا گرفت و به سوى قبرستان کوفه برد؛ آنگاه آهِ پُر دردى کشید و فرمود: اى کمیل بن زیاد! این قلب­ها مانندِ ظرفهایى هستند  که  بهترینِ آن­ها،  نگه­دارنده‌ترینِ آن‌هاست؛ پس آنچه را مى­گویم  نگه دار. مردم سه دسته اند:

 الف) دانشمند الهى ب) یادگیرنده­اى بر راهِ نجات  ج) پشه هاى گرفتارِ باد و طوفان و همیشه سرگردان، که به دنبال هر سر و صدایى مى­روند و با وزشِ هر بادى حرکت مى­کنند؛ نه از روشنایىِ دانش، نور گرفتند و نه به پناهگاهِ مُحکمی پناه گرفتند.

اى کمیل! دانش بهتر از مال است. زیرا علم، نگهبانِ تو است ولى تو باید از مالِ خودت نگهدارى کنی؛ مال، با بخشیدن، کم می‌شود اما علم با بخشش، زیاد می‌شود؛ و مقام و شخصیّتى که با مال به دست آمده با نابودىِ مال، نابود می‌گردد. اى کمیل بن زیاد! شناختِ علم راستین (یعنی علمِ الهى)، دینى است که با آن پاداش داده می‌شود و انسان در دورانِ زندگى با آن خدا را اطاعت می‌کند  و  پس از مرگ، نام نیکو  به یادگار می­گذارد. دانش، فرمانروا؛ و مال، فرمانبَر است. اى کمیل! ثروت­اَندوزانِ بى تقوا[67]، مُرده­اى به ظاهر زنده­اند اما دانشمندان، تا دنیا برقرار است زنده­اند؛ بدن­هایشان گرچه در زمین پنهان شده اما یادِ آنان در دل­ها همیشه زنده است. آگاه باش که در اینجا (اشاره به سینه­ی مبارک کرد)، دانشِ فراوانى انباشته است، اى کاش کسانى را پیدا می­کردم که مى­توانستند آن را یاد بگیرند. آرى افرادِ تیزهوشی را پیدا می­کنم اما مورد اعتماد نمى­باشند. دین را وسیله‌ی دنیا قرار داده  و با نعمت هاى خدا بر بندگان­ و با دلیل­های الهى بر دوستانِ خدا خودنمایی[68] می­کنند. یا گروهى که تسلیمِ حاملانِ حق می‌باشند اما فکرِ عمیقِ لازم را در شناخت حقیقت ندارند، که با اولین شُبهه­اى[69]، شَکّ و تردید در دِلِشان ریشه می‌زند؛ پس نه آنها و نه اینها، لیاقتِ یادگرفتنِ دانش هاى فراوان من را ندارند؛ یا فردِ دیگرى که خیلی به دنبالِ لذّت بوده  و اختیار خود را به شَهوَت[70] داده است  یا آن که در جمع آوریِ ثروت، حِرص مى­زند، هیچ کدام از آنان نمى‌توانند از دین پاسدارى کنند و بیشتر به چهارپایانِ چرنده شباهت دارند و چنین است که دانش، با مرگِ دارندگانِ دانش مى­میرد. آرى ! خداوندا ! زمین، هیچ وقت از حُجّتِ الهى خالى نیست که براى خدا با دلیلِ روشن قیام کند، یا آشکار و شناخته شده است یا ترسان و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نرود؛ تعدادشان چقدر؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند! که تعدادشان اندک ولى نزد خدا بزرگ‌مقدارند  که خدا به وسیله­ی آنان حجت­ها و دلیل های روشنِ خود را نگه مى­دارد تا به کسانى که همانندشان هستند بسپارد و در دل­هاى آنان بکارد؛ آنان که دانش، نورِ حقیقت بینى را بر قلبشان تابیده  و روح یقین را دریافته­اند که آنچه را خوشگذران­ها مشکل مى­دانند، آسان گرفتند و آن‌چه که ناآگاهان از آن ترس داشتند، با آن آرامش گرفتند. در دنیا با بدن‌هایى زندگى مى­کنند که روح های آنها به جهان بالا وصل شده است. آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگانِ مردم به دین خدا هستند. آه، چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم!

حکمت 148:  انسان، زیرِ زبانِ خود پنهان است.

حکمت 149:  کسى که ارزش خود را نشناسد، نابود می­شود.

حکمت 150: مردى از امام نصیحتی خواست؛ حضرت(که سلام بر او باد)  فرمود:

از کسانى نباش که بدون عمل صالح، به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهاى طولانی به عَقب  مى­اندازد؛ در دنیا مانند  افراد زاهد[71] صحبت می­کند، اما در رفتار،  مانند دنیا‌پرستان است. اگر نعمت­ها به او برسد، سیر نمى­شود و اگر نعمت­ها به او نرسد، قناعت[72] ندارد. از شُکرِ آنچه به او رسیده ناتوان است و از آنچه مانده، زیادی می­خواهد. دیگران را (از گناه) پرهیز مى­دهد اما خودش ترس ندارد. به اطاعت(از خداوند) دستور می‌دهد اما خودش اطاعت نمی‌کند. نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد. گناهکاران را دشمن می­دارد اما خودش یکى از گناهکاران است و با گناهان فراوان، مرگ را دوست نمى‌دارد، اما در آنچه که مرگ را تَلخ می­کند، پافشارى دارد. اگر بیمار شود، پشیمان می‌شود و اگر مصیبتى به او برسد، با ناله کردن، خدا را صدا می‌زند؛ اگر به راحتی و خوشی دست پیدا کرد، مَغرورانه از خدا رو بر مى‌گرداند، نَفْسِ او، او را در امور دنیا به آنچه خیال می­کند، مجبور مى­نماید ولى در کارهای آخرتی،به آنچه یقین دارد اعتنایی ندارد. براى دیگران که گناهى کمتر از او دارند نگران بوده و بیش از آنچه که عمل کرده امیدوار است. اگر بى نیاز بشود، شاد و مغرور می­گردد و اگر فقیر بشود، نااُمید و سُست می­گردد. وقتی کار می­کند، در آن  کوتاهى  می­نماید و وقتی چیزى بخواهد، زیاده‌روى می­کند. وقتی در برابر شهوت‌[73] قرار بگیرد، گناه را انتخاب کرده، توبه را به عقب می‌اندازد و وقتی رَنجى[74] به او برسد، از راهِ دینِ اسلام دور می‌شود. (برای مردم) عِبرت‌آموزى را بیان مى­کند اما خودش عبرت نمى‌گیرد، در نصیحت کردن، زیاده روی مى­کند اما خودش نصیحت پذیر نمى‌باشد. زیاد صحبت می­کند، امّا عملِ خوبِ او کم است! براى دنیاى زودگذر تلاش و رِقابت دارد اما براى آخرتِ جاویدان[75]، به آسانی می‌گذرد. سود را زیان و زیان را سود به حساب می­آورد. از مرگ می­ترسد  اما زمان را   از دست  مى­دهد. گناهِ دیگران را بزرگ مى­شمارد، اما گناهان بزرگِ خود را کوچک به حساب می­آورد. بندگیِ خود را با ریاکاری[76] انجام می­دهد. خوشگذرانى با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با فقیران دوست دارد. به نفع خود، بر زیانِ دیگران حکم می‌کند اما هرگز به نفع دیگران، بر زیانِ خود حکم نخواهد کرد. دیگران را به راه راست هدایت می­کند ولی خود را به گمراهی و بدبختی می­اندازد. پس، از او اطاعت می­شود ولی  خودش،  نافرمانی  می­کند. حقوق خود را ( از مردم و جامعه) به طور کامل می­گیرد ولی حق (و طلب) دیگران را  نمی­پردازد. و از مردم مى­ترسد نه در راه پروردگارش و در کار مردم، از پروردگارش نمى­ترسد.

حکمت 151: سرانجامِ هرکسی  شیرین[77] است یا تلخ[78].

حکمت 152: هرچیزى که(به انسان) رومى­آورد (مثلا خوشی یا تلخی)، یک روزى برمی­گردد(یعنی از بین می­رود) و چیزی که برگشت، مثل این است که اصلا نبوده.

حکمت 153:  انسانِ صبور (و با استقامت) پیروزى را از دست نخواهد داد هرچند زمانى طولانى بگذرد.

حکمت 154: کسی که از کارِ مردمى راضی باشد، مانند کسى است که همراه آنان بوده و کسی که به یک (کارِ) باطلی[79] رو بیاورد، دو گناه بر عهده­ی او می­باشد: گناهِ عملِ باطل، و گناهِ راضی بودن به آن کار.

 حکمت 155: با انسان­های وفادار(که در عَهدِ خود محکم هستند)، قراردادها را ببندید (نه با افرادی که به عَهدِ خود وفا نمى­کنند).

حکمت 156: خدا را اطاعت کنید زیراکه دلیلی در نشناختنِ پروردگار، ندارید.

 حکمت 157:  اگر چشمِ بینا داشته باشید، (با نشانه هایی که در آفرینشِ انسان و جهانِ هستی وجود دارد)، حقیقت را به شما نشان داده­اند، اگر هدایت مى­خواهید، شما را هدایت کرده­اند، اگر گوش شنوا دارید[80]، حق را به گوشِ شما خوانده‌اند.

حکمت 158: برادرت را با احسانى که در حق او می‌کنى  سرزنش کن  و بدیِ او را با بخشش، دور کن.

حکمت 159: کسى که خود را در جایگاهِ تُهمَت[81]  قرار داد، نباید غیر از خودش، کسی را سرزنش کند!

حکمت 160: کسی که به قدرتی برسد، همه چیز را به خود  اختصاص می­دهد.

حکمت 161:  هر کسی که خودرَأى بشود[82]، نابود می­شود و هر کسی که با افراد (شایسته و با تجربه) مشورت کند، در عقل‌هاى آنان شریک خواهد شد.

حکمت 162:  کسی که رازِ خود را پنهان کند، اختیار آن در دست اوست.

حکمت 163:  فقر، مرگِ بسیاربزرگ است!

حکمت 164: کسی که حقِ یک نفر را اَدا کند  درحالی که  او حَقّش را ادا نمى­کند، خودش را بنده­ی او کرده.

حکمت 165: در جایی­که مخلوق، دستور به نافرمانی از خالق را می­دهد، نباید(از او) اطاعت کرد. (مثلا خدا فرموده نماز بخوانید؛ حالا اگر کسی، به ما بگوید: نماز نخوان؛ نباید از او اطاعت کرد.)

حکمت 166:  نباید از انسان، ایراد گرفت که چرا حقّش را دیر می­گیرد؛ بلکه در جایی باید ایراد گرفت که چیزی را که حقش نیست بگیرد.

حکمت 167: خود پسندى، مانعِ پیشرفت است.

حکمت 168:  فرمانِ مُردن(یا آخرت)، نزدیک و زمانِ همراهی (با دنیا) کم است.

حکمت 169: صبح(شاید به معنای دین حقّ و راه راست) براى آنها که دو چشم بینا(یا عقل) دارند روشن است.

حکمت 170: ترکِ گناه، آسان­تر از درخواستِ توبه است.

حکمت 171: گاهی  خوردنِ غذایی، مانع از خوردنِ غذاهای دیگر می­شود.

حکمت 172: مردم، دشمنِ چیزهایى هستند که نمى­دانند.(مانند: یک بچه­ی مریضی که دشمنِ داروی تلخ است ولی نمی‌داند که به نفع اوست)

حکمت 173: کسى که از نظرهای مختلف، استقبال کند، جاهای اشتباه را خواهد شناخت.

حکمت 174: کسی که برای (رضای)خدا نِیزه­ی خشم را تیز کند (یعنی فقط برای خدا خشمگین شود)، برای از بین بردنِ سخت­ترین نادرستی­ها ، توانا می­شود.

حکمت 175: هنگامى که از چیزى مى­ترسى، خودت را در آن بینداز، زیرا گاهى ترسیدن از چیزی، از خودِ آن ترس، بزرگ­تر است.

حکمت 176:  دریادل بودن(یعنی داشتن صبر و حوصله­ی زیاد و تَحمُّل سختى­ها)، اَبزارِ ریاست است.

حکمت 177:  به وسیله­ی پاداش دادن به نیکوکار، جلوی بدکار را  از کارِ بد بگیر.

حکمت 178:  برای کندنِ بدی  از سینه­ی دیگران، آن را از سینه­ی خود بِکَن.

حکمت 179:  لج بازی کردن، اندیشه(ی صحیح) را از بین می­برد.

حکمت 180:  طَمع ورزى[83]، بردگیِ همیشگى است.

حکمت 181:  نتیجه­ی کوتاهى کردن،پشیمانى است و نتیجه­ی دوراندیشی، سلامت است.

حکمت 182:  آنجایی که باید سخنِ درست گفت، در سکوت کردن  خیرى نیست؛ همان‌طور که در سخنِ ناآگاهانه نیز خیرى نخواهد بود.

حکمت 183: هیچ­وقت دو دعوتِ مختلف و ضِدّ هم وجود ندارد، مگر این که حتماً یکى از آن دو، باطل و گمراهى است.

حکمت 184: از آن زمان که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شک نکردم.

حکمت 185: هرگز دروغ نگفتم، و هیچ­گاه به من دروغ گفته نشده[84]، هرگز گمراه نبودم و هرگز کسی به­وسیله­ی من گمراه نشد.

حکمت 186:  شروع کننده­ی سِتم، در قیامت، انگشتِ خود را با دندانش (به شدّت) گاز می­گیرد.

حکمت 187:  کوچ کردن (از دنیا) نزدیک است.

حکمت 188:  هر کسی که در برابرِ حق بایستد، (دیر یا زود) نابود مى­گردد.

حکمت 189:  کسى که صبر، نجاتش ندهد، ناآرامی او را نابود خواهد کرد.

حکمت 190: ابوبکر، قبل از به دست گرفتنِ حکومت، فامیل بودنِ خود با رسول خدا (که درود خدا بر او و خاندانش باد) را مَطرح مى‏­کرد. امام(که سلام بر او باد) فرمود: تعجب­آور است؛ آیا مِلاکِ خلافت، همنشینى با پیامبر است؟ امّا همنشینى و فامیل بودن، مِلاک  نیست؟[85]

حکمت 191: همانا انسان، در دنیا یک هدفی است که تیرهای مرگ به او برخورد می­کنند و غارت­شده­اى است که بلاها باسرعت به سوی او در حرکتند؛ و با هر نوشیدنى، امکان دارد گلو  بگیرد و با هر لقمه­اى امکان دارد غذا در گلو بماند. انسان، نعمتى به دست نمی­آورد، جُز آن که نعمتى از دست می­دهد، و یک روز  به  عمرش  اضافه  نمى­شود جز با کم شدنِ یک روزِ دیگر! پس ما یارانِ مَرگیم و جان هاى ما، هدفِ نابودى­ها؛ پس چگونه به ماندنِ جاودانه امیدوار باشیم  در حالى که گذشتِ شب و روز، ساختمانی را بالا نبرده جُز آنکه، آن­را خراب کرده و به اطراف پخش کرده است!

حکمت 192:  اى فرزند آدم، آنچه را که بیش از نیاز خود فراهم کنى، براى دیگران جمع کرده­اى.

حکمت 193: دل­ها گاهی رو می­آوردند(و می­خواهند) و گاهی پُشت می­کنند (و نمی­خواهند)؛ پس دل­ها را زمانی مجبور به کار کنید که خواهشى دارند و رو آوردنى دارند؛ زیرا اگر دل را به اجبار به کارى مجبور کنی، کور می­گردد.

حکمت 194: هنگامى که عصبانی مى شوم، چه وقتی آتشِ خشمِ خودم را خاموش کنم؟ آیا زمانى که تواناییِ انتقام ندارم؟ که به من بگویند: اگر صبر می­کردی (تا توانا می­شدی) بهتر بود؟ یا زمانى که توانایی انتقام دارم؟ که به من بگویند: اگر می­بخشیدی بهتر بود.

حکمت 195: حضرت از کنارِ یک نجاستى در زُباله دانی عبور می­کرد که (در موردِ دل­بستن به دنیا) فرمود: این همان چیزى است که افرادِ خسیس، نسبت به آن خِساست به خرج می­دادند.

در روایتی دیگر فرمود: این همان چیزى است که دیروز شما بر سرِ به دست آوردنِ آن با هم رقابت داشتید.

حکمت 196:  مالى که هزینه شود تا تو را نصیحت کند، از بین نرفته است.

حکمت 197:  این دل­ها مانند بدن­ها خسته می‌شوند، براى شادابیِ آن، به سخنانِ تازه­ی حکیمانه روى بیاورید.

حکمت 198: (وقتى شنید که خَوارِج[86] می‌گویند: حکومت، فقط از آنِ خداست؛)         

فرمود:حرفِ حقّى است که می‌خواهند از آن، نتیجه‌ی باطل بگیرند.

حکمت 199: در تعریفِ افرادِ اَراذِل و اُوباش فرمود: آنان وقتی دورِ هم جمع بشوند، پیروز می­شوند  و وقتی پراکنده بشوند، شناخته نمی­گردند (و گفته شد که امام فرمود:) آنان وقتی دورِ هم جمع بشوند، ضرر می­رسانند و وقتی پراکنده شوند، سود دهند. از امام (که سلام بر او باد) پرسیدند: وقتی دورِ هم جمع بشوند، ضرر می­رسانند را دانستیم، اما پراکندگىِ آنان چه سودى دارد؟! فرمود: افرادِ دارای  کسب و کار و هنر،  به کارهاى خود  برمى­گردند  و مردم از تلاشِ آنان سود می­برند، بنّا به ساختنِ ساختمان و بافنده به کارگاه بافندگى و نانوا به نانوایى رو مى­آورد.

حکمت 200: یک جنایتکار را خدمتِ امام آوردند که گروهی از اُوباش همراهِ او بودند. امام(که سلام بر او باد) فرمود: بَد به حالِ کسانی که  چِهره های آنها فقط در هنگامِ بدی­ها دیده می­شوند.

حکمت 201:  با هر انسانى دو فرشته است که او را حفظ مى­کنند و وقتی تقدیر الهى[87] فرا رسد، او را تنها مى­گذارند؛ که همانا زمانِ عُمرِ انسان، یک‌ مُحافظِ  نگه‌دارنده است.

حکمت 202: طَلحِه و زُبَیر[88]، خدمتِ امام آمدند و گفتند: با تو پیمان بستیم که ما در حکومت، شریکِ تو باشیم؛ امام(که سلام بر او باد) فرمود:

نه؛ (در جامعه بیشتر از یک امام، ممکن نیست) ولی شما در نیرو دادن و کمک کردن، شریک باشید و در هنگامِ ناتوانى و سختى­ کمک کنید.

حکمت 203:  اى مردم! از خدایى بترسید که اگر سخنى بگویید مى­شنود و اگر پنهان دارید مى­داند؛ و براى مرگى آماده باشید که اگر از آن فرار کنید، شما را پیدا می­کند و اگر بر جاى خود بمانید، شما را مى­گیرد و اگر فراموشش کنید، شما را از یاد نمی­برد.

حکمت 204:  ناسپاسىِ مردم، جلوی تو را از کار نیکو نگیرد، زیرا هستند کسانى که، بى آن که از تو نفعی ببرند از تو سپاسگزاری می­کنند، گاهی همین شکرگزاریِ آنان براى تو، اثرش از ناسپاسىِ ناسپاسان بیشتر باشد ((و خداوند نیکوکاران را دوست دارد)).

حکمت 205:  هر ظرفى با ریختن چیزى در آن پُر می‌شود؛ به‌جز ظرفِ دانش که هر چه در آن قرار دهى، جای آن بیشتر مى‌شود.

حکمت 206:  اولین  پاداشِ  انسانِ  بُردبار(یعنی با صبر و حوصله)  از  بردبارى­اش آن است که مردم در برابرِ نادان، یاورِ او خواهند بود.

حکمت 207:  اگر بُردبار(یعنی با صبر و حوصله) نیستی، خود را بردبار نشان بده، زیرا کمتر شده است که کسى خود را شبیهِ گروهی کند و از آنان نشود.

حکمت 208:  کسى که از خودش حساب بکشد، سود مى­برد و کسی که از خودش غفلت کند، زیان مى­بیند و کسى که از خدا بترسد در اَمان باشد و کسى که عبرت بگیرد، بینا می­شود[89] و کسی که بینا شود، مى­فهمد و کسی که بفهمد دانا می­گردد.

حکمت 209: دنیا بعد از نافرمانی­کردن، به ما(اهل بیت) رو می­آوَرد و مهربان می­شود؛ مثلِ شتری که (نسبت به کسی که شیرِ او را می­دوشد) بَداخلاق است ولی به بچه­ی خود مهربان می­شود. سپس امام(که سلام بر او باد) این آیه را تِلاوت فرمود: ((ما مى‌خواهیم بر مستضعفانِ زمین، مِنّت گذاریم و آنها را پیشوایان و وارثانِ آن قرار دهیم.))[90]

حکمت 210:  از خدا بترسید، ترسیدنِ انسانِ آزاده­­اى که خود را آماده به کار کرده و در استفاده بردن از وقت­ها کوشیده و با ترس، در اطاعت خدا تلاش کرده و در دنیاى زودگذر و پایانِ زندگى و عاقبتِ کار، به درستى فکر کرده است.

حکمت 211:  

 1-بخشندگى، حافظِ آبروهاست

2- حِلْم(یعنی صبر و حوصله داشتن)، دهان نادان را می­بندد

3- زکاتِ پیروزى، گُذشت کردن است

4-دورى کردن از کسى که با تو  بى­وفایى کند، پاداش توست(یعنی حقِّ توست)

5-مشورت، عینِ هدایت است

6- کسی که با نظرِ خودش، احساسِ بی­نیازی کند، خود را به خطر انداخته است 

7-صبر، با مصیبت­ها مى‌جنگد

8-بى‌تابى کردن، به حوادثِ دردناکِ زمان، کمک مى‌کند

9-برترین بى‌نیازى، ترک آرزوهاست[91]

10-چقدر زیادند عقل­هایی که گرفتارِ مِیل و خواهشِ نَفْس هستند 

11-حفظِ تجربه‌ها بخشى از موفقیّت است

12-دوستى، پیوند با مردم را فراهم می­آورد

13-به انسانى که اَفسُردِه و دل تنگ است مطمئن نباش.

حکمت 212:  خودپسندى، یکى از حَسودان(یعنی بدخواهان و از بین بَرنده­های) عقل است.[92]

حکمت 213: از خار و خاشاک(یعنی چیزهای بی ارزشِ دنیا) چشم ببند تا همیشه راضی باشی.

حکمت 214: کسی که چوبِ درختش(یعنی اخلاقش) نرم باشد، شاخه های او (یعنی دوستانش)  فراوان مى­باشد.

حکمت 215:  اختلاف(یا مخالفتِ بی جا)، نابود کننده­ی فکر است.

حکمت 216: کسی­که به ­جایى رسید، خود را از دیگران برتر دید.

حکمت 217:  در  دِگرگونىِ روزگار (یعنی فقر و بیماری و فتنه‌ها و …)، گوهرِ[93] مردان شناخته مى­شود.

حکمت 218:  حِسادت بر دوست، از بیمارى(های) دوستى است.

حکمت 219:  بیشترین قُربانگاهِ عقل­ها[94] در زیرِ برقِ طَمع­ها[95] است.

حکمت 220: رسمِ عدالت نیست که درباره­ی افرادِ موردِ اطمینان، بر اساسِ حدس و گُمان، داوری و حُکم کنیم.

حکمت 221:  بدترین ذخیره براى قیامت، ستم بر بندگان است.

حکمت 222:  خود را به بی­خبری زدن، از آنچه مى­داند(یعنی چشم پوشی کردن )، از بهترین کارهاى (انسانِ) بزرگوار است.

حکمت 223:  کسی که لباسِ حَیا بپوشد[96]، مردم عیب او را نخواهند دید.

حکمت 224:

1-با سکوت زیاد، بزرگواریِ انسان بیشتر می­شود

2-با انصاف بودن، دوستان را فراوان می­کند

3- با بخشش، ارزشِ انسان بالا می­رود

4- با فروتَنى[97]، نعمت، کامل می­شود

5- با تَحمُّلِ سختی­ها، بزرگى به دست می­آید

6- با روشِ عادلانه، دشمن شکست می­خورد

7- با صبر در برابرِ بى­عقل، یارانِ انسان زیاد می­گردند.

حکمت 225: جای شگفتی است که حَسودان، از سلامتىِ خود غافل مانده­اند.

حکمت 226:  طمع کار[98]،  همیشه گرفتارِ ذلّت و بدبختی است.

حکمت 227:  ایمان، بر شناخت با قلب، اعتراف با زبان، و عمل با اعضاء و اَندام­ها  پابرجاست.

حکمت 228:  کسى که برای دنیا غمگین باشد، از قضای الهى[99] عصبانی است و کسی که از مُصیبتِ وارد شده شکایت کند، از خدا شکایت کرده و کسى که پیشِ ثروتمندی رفته و به خاطر ثروتش، برابرِ او  فروتنى[100]  کند،  دو سوّمِ دین خود را از دست داده است و کسی که قرآن بخواند و وارد آتش جهنّم شود، حتما از کسانى است که آیات الهى را بازیچه قرار داده است و کسی که قلبِ او به  دنیاپرستى  وصل شود، همواره جانش گرفتارِ سه مشکل است، غم و غُصّه اى که از او دست بر نمی­دارد، زیاده خواهی­اى که هرگز او را  ترک نمى­کند، و آرزویى که هیچ‌ وقت به آن نخواهد رسید.

حکمت 229: قِناعت[101]، برای پادشاه بودن، کافی است و خوش اخلاق بودن، برای فراوانی نعمت­ها کافی است. هنگامى که از او درباره‌ی این سخنِ خداى بُلندمرتبه(که در قرآن فرمود:) «زندگىِ خوش و پاکیزه‌اى به او خواهیم داد» پرسیدند، فرمود: این زندگىِ خوش و پاکیزه با قناعت است.

حکمت 230:  با کسى که روزى به او روى آورده شریک شوید که براى بى نیاز شدن، مؤثرتر و جهت روى آوردن بهره مندى مناسب تر است.

حکمت 231: امام(که سلام بر او باد) در تفسیر آیه 90 سوره­ی نحل در قرآن که می­فرماید: «خدا به عدل و احسان فرمان می‌دهد» فرمود:

 عدل، همان رعایتِ انصاف، و احسان، همان بخشش است.

حکمت 232: کسی که با دستِ کوتاه ببخشد، از یک دستِ بلند، پاداش می­گیرد.[102]

حکمت 233: کسى را به مبارزه دعوت نکن، اما اگر تو را به مبارزه دعوت کردند بپذیر، زیرا شروع کننده­ی مبارزه، تجاوزکار بوده و تجاوزکار شکست خورده است.

حکمت 234: بعضی از بهترین اخلاقِ زنان، زشت‌ترین اخلاقِ مردان است مانند: تَکبُّر(یعنی خود­بزرگ­بینی)، ترس، بُخل(یعنی خسیس‌بودن)

هرگاه زنى مُتکبّر باشد، غریبه را به محدوده‌ی خود راه نمى­دهد، و اگر بَخیل باشد، اموال خود و شوهرش را حفظ مى­کند و وقتی ترسان باشد، از هر چیزى که به آبروى او ضرر برساند فاصله مى­گیرد.

حکمت 235:  عاقل کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار مى­دهد. گفته شد: جاهل را توصیف بفرما. فرمود: توصیف کردم. (یعنی جاهل کسى است که هیچ چیزى را  در  جاى خود   قرار نمى­دهد.)

حکمت 236: به خدا سوگند این دنیاى شما (که به انواع حرام آلوده است)، در دیده­ی من از استخوان خوکى که در دستِ یک بیمارى جُذامى باشد، پست تر است.

حکمت 237:  گروهى خدا را به امیدِ بخشش، پَرستِش کردند، که این پرستشِ بازرگانان است، و گروهى او را از روى ترس عبادت کردند که این عبادتِ غُلامان است، و گروهى خدا را از روى سپاسگزارى پَرستیدند که این پرستش آزادگان است.

حکمت 239:  هر کسی که تَن به سُستى دهد، حقوق(افراد) را از بین برده، و هر کسی  که به دنبالِ سخن چین  برود، دوستان خود را از دست می­دهد.

حکمت 240:  سنگِ غصبى در بناى خانه، مایه ویران شدن آن است.

حکمت 241:  روزى که ستم‌دیده از ستمکار انتقام بگیرد، سخت­تر از روزى است که ستمکار بر او ستم می‌کرد.

حکمت 242:  از خدا بترس هرچند کم باشد، و میان خود و خدا پرده­اى(از حیا) قرار بده هرچند نازک باشد.

حکمت 243:  هرگاه پاسخ ها  شلوغ و زیاد شد، پاسخِ درست،  پنهان  می­شود.

حکمت 244:  خداوند در هر نعمتى حقى دارد؛ کسى که حق آن را ادا کند، آن نعمت را بر او زیاد مى‌کند و کسى که در آن کوتاهى نماید آن نعمت را در خطرِ از بین رفتن قرار مى‌دهد.

حکمت 245: هنگامى که قدرت بر چیزى زیاد شود(مثلا هر وقت بخواهد، آن چیز آماده باشد)، علاقه­ی به آن کم مى‌شود.

حکمت 246:  از فرارِ[103] نعمت‌ها بترسید، زیرا هر فرارکرده­اى برنمى­گردد.

حکمت 247:  بخشش، بیشتر از  فامیل بودن،  محبّت می­آورد.

حکمت 248:  وقتی کسى به تو گُمانِ خوبی دارد، خوش­بینىِ او را (با عملِ خودت) ثابت کن.

حکمت 249: بهترین کارها، آن است که نَفْسِ خود را بر انجامِ آن مجبور کنى.

حکمت 250: مردی از امام سؤال کرد که: ای امیر مؤمنان! با چه چیزی خدا را شناختی؟ حضرت فرمود:

خدا  را  از  سُست شدنِ  اراده هاى قوى، بازشدن گِره­هاى محکم و از بین رفتنِ تصمیم­ها شناختم.

حکمت 251:  تلخىِ دنیا، شیرینىِ آخرت است و شیرینى دنیا، تلخى آخرت است.

حکمت 252:  

خدا «ایمان» را براى پاک­ سازى دل از شرک، واجب کرد؛

و «نماز» را براى پاک بودن از خودپسندى

و «زکات» را وسیله ای برای رسیدنِ روزى

و «روزه» را براى آزمایش کردنِ اخلاصِ بندگان

و «حج» را براى نزدیکى و همبستگىِ مسلمانان

و «جهاد» را براى عزّت اسلام

و «امر به معروف» را براى اصلاح مردمِ ناآگاه

و «نهى از منکر» را براى بازداشتن افرادِ بى عقل  از زشتى­ها

و «صِله رَحِم»(یعنی دید و بازدیدِ نزدیکان) را براى فراوانىِ خویشاوندان

و «قِصاص» را براى حفظِ خون‌ها[104]

و «برپا داشتن حُدود» (یعنی مجازات­هایی که مثلا براى شراب­خوار و روزه­خوار تعیین شده) را براى بزرگ نشان دادنِ زشتىِ اعمالِ حرام

و ترکِ خوردنِ شراب را براى حفظ و سلامتِ عقل

و دورى از «دزدى» را براى به وجود آمدن پاک دامنی

و «شهادت دادن» را براى به دست آوردن حقوقِ انکار شده

و «ترک دروغ» را به خاطرِ شرافت راستى

و «سلام» کردن را براى امنیّت از ترس­ها

و «امامت» را براى نظم دادن (به کارهای) امّت

و «فرمانبردارى از امام» را براى بزرگداشت مقام رهبرى، واجب کرد.

حکمت 253:  آنگاه که خواستید ستمکارى را سوگند دهید از او بخواهید که بگوید: »از جنبش و نیروى الهى بیزار است» زیرا اگر به دروغ سوگند خورد، پس از بیزارى، در کیفر او شتاب شود، امّا اگر در سوگند خود بگوید: «به خدایى که جز او خدایى نیست» در کیفرش شتاب نگردد، زیرا او خدا را به یگانگى یاد کرد.

حکمت 254: اى فرزندِ آدم! خودت، مأمورِ اجرای وصیت، برای اَموالِ خود باش،(یعنی) امروز به گونه­اى عمل کن که دوست دارى بعد از مرگت عمل کنند.

حکمت 255:  بداخلاقیِ بى مورد، نوعى دیوانگى است، زیرا که بداخلاق پشیمان مى­شود، و اگر پشیمان نشد در نتیجه دیوانگىِ او  ادامه‌دار است.

حکمت 256:  سلامتِ بدن در دورى از حسادت است.

حکمت 257: اى کُمِیل به خانواده‌ات فرمان بده که روزها در به دست آوردنِ بزرگوارى و شب­ها در رفعِ نیازِ مردمی که نیازمند هستند، بکوشند. سوگند به خدایى که تمامِ  صداها  را  مى­شنود، هر کسی دلى را شاد کند، خداوند از آن شادى، لطفى براى او  قرار می­دهد که به هنگام مُصیبت، مانند آبِ زُلالى بر او باریدن گرفته و تلخىِ مصیبت را دور سازد.

حکمت 258: هرگاه تَنگدست شُدید، به وسیله­ی صدقه دادن، با خدا تجارت کنید.

حکمت 259:

 وفاداربودن با  افرادِ خائِن، بى وفایى با خداست؛ و  

وفادارنبودن با افرادِ خائِن، وفادارى با خداست.

حکمت 260:  گاهی احسان کردنِ پشتِ سر همِ خدا، گناهکار  را  گرفتار می­کند و پرده پوشىِ خدا (یعنی پنهان کردنِ گناهان)، او را مغرور می­سازد و با تعریف کردنِ مردم، فریب می­خورد و خدا هیچ کسی را مانندِ مُهلت دادن، مورد آزمایش قرار نداده است.

حکمت 261: (آن هنگام که تهاجم یاران معاویه به شهر انبار، و غارت کردن آن را شنید، تنها و پیاده به طرف پادگان نظامى کوفه «نُخیله» حرکت کرد، مردم خود را به او رسانده، گفتند اى امیر مؤمنان ما آنان را کفایت مى­کنیم، فرمود:) شما از انجام کار خود درمانده اید چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مى­کنید؟ اگر مردمِ پیش از من از ستم حاکمان مى­نالیدند، امروز من از ستمِ رعیّتِ خود مى­نالم؛گویى من پیرو، و آنان پپپپپپحُکمرانند، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند.

سید رضی گوید: وقتى سخن امام در یک سخنرانى طولانى که برخى از آن را در ضمن خطبه هاى گذشته آوردیم، به اینجا رسید. (دو نفر از یاران جلو آمدند و یکى گفت: من جز خود و برادرم را در اختیار ندارم، اى امیر المؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهى انجام دهم، امام(که سلام بر او باد) فرمود: شما دو نفر در برابر آنچه من مى خواهم (که بسیج یک سپاه است)، چه کارى مى توانید انجام دهید؟

حکمت 262: بعضى گفته اند: شخصى به نام «حارث بن حوط» (که از یاران آن حضرت محسوب مى شد؛ ولى راه خطا را مى پیمود) خدمت حضرت آمد وعرض کرد : شما فکر مى کنید من هم لشگرِ جَمل را گمراه مى­دانم؟ (چنین نیست) امام(که سلام بر او باد)  فرمود: «اى حارث! تو به پایین نگاه کردى نه به بالاى سرت به همین دلیل حیران وسرگردان شدى (اگر به من و جمعیت مهاجران و انصار پیامبر (که درود خدا بر او و خاندانش باد) نگاه مى­کردى در شناخت حق گرفتار سرگردانى نمى­شدى) تو حق را نشناختى تا کسانى را که به سراغ حق آمده اند بشناسى. باطل را نیز نشناخته اى تا کسانى را که به سراغ باطل رفته اند شناسایى کنى».حارث گفت: «من همراه سعید بن مالک (سعد بن مالک، مشهور به سعد ابى وقاص) و عبدالله بن عمر کناره گیرى مى کنم (و بى طرف مى مانم)». امام(که سلام بر او باد) فرمود: سعید (یا سعد) و عبدالله بن عُمر، حق را یارى نکردند و باطل را نیز خوار نساختند (آنها راه خطا پیمودند، چگونه به آنها اقتدا مى کنى؟).

حکمت 263: همنشینِ پادشاه مانند کسی است که بر شیر سوار شده است، مردم آرزو می‌کنند مقام و مرتبه­ی او را داشته ‌باشند ولی او مى­داند که در چه جا(ى خطرناکى) قرار گرفته است.

حکمت 264: به بازماندگانِ دیگران نیکى کنید، تا  حُرمتِ بازماندگان شما را  نگه دارند(یعنی از بازماندگانِ شما نگه داری کنند).

حکمت 265: گفتارِ دانشمندان اگر درست باشد، داروست، و اگر نادرست باشد، درد.

حکمت 266: شخصى از امام(که سلام بر او باد) پرسید:ایمان را تعریف کن؛

امام فرمود: فردا پیشِ من بیا تا در جمعِ مردم پاسخ بگویم، که اگر تو گفتارم را فراموش کنى، فردِ دیگر، آن را حفظ می­کند، زیرا گفتار، مانندِ شکارِ فراری است، یکى آن را به دست می­آورد، و فردِ دیگر، آن را از دست مى­دهد. (مراجعه شود به حکمت 31)

حکمت 267: اى فرزندِ آدم، غَمِ روزِ نیامده را بر غمِ امروزِ خودت اضافه نکن؛ زیرا اگر روزِ نرسیده، از عمر تو باشد، خدا روزىِ تو را خواهد رساند.

حکمت 268: دوستِ خود را به اندازه  دوست داشته‌باش؛ شاید یک روز، دشمن تو بشود و دشمنِ خود را به اندازه دشمن داشته باش؛ شاید روزى دوستِ تو گردد.

حکمت 269: مردم در دنیا دو گروهند:

 گروهى  فقط  براى دنیا  تلاش مى­کنند و دنیای آنها، آنان را از آخرتشان بازداشته است. نسبت به بازماندگان خود از فقر، وحشت دارند ولى از فقرِ خود (براى جهانِ دیگر)، خود را در اَمان مى­دانند؛ به همین علت، عمرِ خود را در منافع دیگران از بین می­برند (و دستِ خالى به آخرت می‌روند).

گروه دیگر، براى آنچه که بعد از دنیاست تلاش مى­کنند؛ سهم آنان بدون نیاز به کار و کوششِ فراوان از دنیا به آنها مى­رسد. چنین کسانى نفعِ هر دو جهان را چشیده و مالکِ هر دو جهان مى­گردند؛ آنها در درگاه خدا آبرومند هستند و هرچه از خداوند بخواهند، قبول می­کند.

حکمت 270: در زمان حکومت عُمَر، گروهى به او گفتند:  کعبه  زر و زینت  نمى­خواهد؛ آنها را براى لشکرِ اسلام مصرف کن؛ وقتى از علی(که سلام بر او باد) پرسیدند؛ فرمود:

همانا قرآن بر پیامبر (که درود خدا بر او و خاندانش باد)  درحالی نازل گردید که اموال چهار بخش بود:

1-اموال مسلمانان: که آن را بر اساسِ سهم هر یک از وارثان، تقسیم کرد

2- غنیمت جنگى: که آن را به (مجاهدینِ)نیازمند رساند

3- خمس: که خدا جایگاه مصرف آن را تعیین فرمود

4-صدقات: که خداوند راه هاى بخشش آن را مشخّص فرمود

و زیور آلات و زینت کعبه از اموالى بودند که خدا آن را به حال خود گذاشت؛ نه از روى فراموشى آن را ترک کرد و نه از چشم خدا پنهان بود؛ تو نیز آن را به حال خود واگذار چنانکه خدا و پیامبرش آن را به حال خود واگذاشتند. (عمر گفت: اگر تو نبودى رُسوا مى­شدیم و آن زیورها را به حال خود گذاشت).

حکمت 271: (دو نفر دزد را خدمت امام آوردند که از بیت المال دزدى کرده بودند، یکى برده مردم، و دیگرى برده اى جزو بیت المال بود، امام(که سلام بر او باد) فرمود:

برده اى که از بیت المال است حَدّى بر او نیست، زیرا مال خدا مقدارى از مال خدا را خورده است، امّا دیگرى باید حدّ دزدى با شدّت بر او اجرا گردد.سپس دست او را برید.

حکمت 272: اگر قدمهایم در این لغزشگاهها استوار بماند، چیزهایى را تغییر خواهم داد.

حکمت 273: یقین بدانید که خدا براى بنده، بیشتر از آنچه در علم الهى براى او مُقَدّر گشته است قرار نداده است(هرچند با سیاست و سخت کوش و در طرح نقشه ها قوى باشد)؛ و بین بنده و اینکه به آنچه در علم الهى براى او مقدّر شده است، برسد، مانعی قرار نداده است.( هرچند آن بنده ناتوان و کم تدبیر باشد)

هر کس این حقیقت را بشناسد و به کار گیرد، از همه­ی مردم آسوده تر است و سود بیشترى خواهد برد؛ و کسی که آن را واگذارد و در آن شک کند، از همه­ی مردم گرفتارتر و زیانکارتر است. چه بسا نعمتْ­داده شده­اى که گرفتارِ عذاب شود و بسا انسانِ گرفتارى که در گرفتارى ساخته شده و آزمایش گردد؛ پس اى کسى که از این گفتار بهرمند مى­شوى، شکرگزارىِ خود را بیشتر کن و از شتاب بى جا دست بردار و به نهایتِ رِزق و روزىِ رسیده شده قناعت کن.

حکمت 274: خودتان را به نادانی نزنید و در چیزی که یقین کردید، شک نکنید، پس هرگاه دانستید، عمل کنید و وقتی به یقین رسیدید اقدام کنید.

حکمت 275: طَمع، (انسان را) به سرچشمه آب وارد مى­کند و او را تشنه بازمى­گرداند و ضمانت­کننده­ای است که  هرگز وفا نمى­کند و گاهی نوشنده­ی آب، قبل از اینکه سیراب شود، در گلویش گیر کرده(و بمیرد) و هر اندازه ارزشِ چیزى که بر سرِ آن رقابت است، بیشتر باشد، به همان اندازه، مصیبتِ از دست­رفتنش بیشتر است. آرزوها(ى دور و دراز)، چشمِ بصیرت را  کور مى­کند و گاهی منفعت، به سراغِ کسى مى­رود که او به دنبالش نیست!

حکمت 276: خدایا به تو پناه می‌برم که ظاهرِ من در برابرِ دیده ها نیکو  و درونم در آنچه که از تو پنهان مى­دارم، زشت باشد و بخواهم با اعمال و رفتارى که تو از آن آگاهى، توجّهِ مردم را به خودم جلب نمایم و چهره­ی ظاهرم را زیبا نشان داده با اعمالِ نادرستى که درونم را زشت کرده به سوى تو بیایم تا به بندگانت نزدیک و از رضایتِ تو دور گردم.

حکمت 277: نه، سوگند به خدایى که با قدرت او شب تاریک را به سر بردیم که روز سپیدى در پى داشت، چنین و چنان نبود. (که اراده و خواست خدا بر آن باشد که همواره مردم در تاریکى ضلالت و گمراهى بدعتهاى مخالفین بسر برند، بلکه در زمان دولت حقّه و پیدایش امام زمان «عجّل اللّه فرجه» بحقائق اسلام آشنا شده از تاریکى رهائى یابند که این شب را سحر در پیش و این سحر را صبح نزدیک است.)

حکمت 278:  کارِکمى که آن را ادامه دهى، اُمیدبخش تر از کارِ زیادی است که از آن خسته شوی.

حکمت 279:  هرگاه مستحبات[105]، به واجبات ضرر رساند، آن را ترک کنید.

حکمت 280:  کسى که به یاد سفر طولانی آخرت باشد، خود را آماده مى­سازد.

حکمت 281:  فکر کردن، مانندِ دیدن نیست، زیرا گاهى چشم ها دروغ نشان می­دهد،  امّا  کسی که از عقل، نصیحت بخواهد،  به او خیانت  نمى­کند.

حکمت 282: میان شما و نصیحت پذیرى، پرده­اى از غرور و خودخواهى وجود دارد.

حکمت 283: نادان­های شما (کارهای بد و بیهوده را) زیاد انجام می­دهند و داناهاى شما (کارِ خوب را) به­تأخیر مى­اندازند.

حکمت 284:  علم، جلوی بهانه­گیری را برای بهانه جویان مى­بندد.

حکمت 285:  آنان که وقتِشان پایان یافته، مُهلت می­خواهند و آنان که وقت دارند کوتاهى مى­کنند.

حکمت 286: هرگز مردم به چیزى نگفتند: «خوشا به حال آن»؛ جز اینکه روزگار روز بدى را براى او پنهان (و فراهم) کرد.

حکمت 287: از امام (که سلام بر او باد) درباره (قَضا و) قَدر سؤال کردند، امام(که سلام بر او باد) فرمود: راه تاریکى است در آن گام ننهید، دریاى عمیقی است در آن وارد نشوید و راهِ پنهان الهى است، براى دستیابى به آن خود را به زحمت نیفکنید.

حکمت 288:  هر گاه خدا بخواهد بنده‌­اى را بی‌ارزش کند، او را از علم و دانش محروم می­کند.

حکمت 289:  در زمان گذشته برادری دینی داشتم که کوچک بودنِ دنیا در نظرِ او، باعثِ بزرگیِ او در نظر من بود و از شکم پرستی دور بود؛ به همین دلیل آنچه را پیدا نمی­کرد، آرزو نمی‌کرد و آنچه را پیدا می‌کرد، زیاده روى نداشت. بیشترِ عُمرش ساکت بود ولی اگر صحبتی می‌کرد، بر سُخنوران[106]، پیروز  مى­شد  و  تشنگیِ سؤال­کنندگان را برطَرف می‌کرد.

به ظاهر، ناتوان و مُستَضعَف نشان داده می­شد؛ ولى هرگاه کارِ مهم و جِدّى به میان مى­آمد، مانند شیرِ بیشه مى­خروشید و مانند مارِ بیابانى به حرکت درمى­آمد. تا پیش قاضى نمى­رفت، دلیلى مطرح نمى کرد.

و کسى را که عُذرى داشت، سرزنش نمى­کرد، تا آن که عذر او را مى­شنید. از درد، شکایت نمى­کرد، مگر پس از تندرستى و بهبودى. همواره حرفی می‌زد که خودش انجام مى­داد و چیزى را که انجام نمى­داد، نمى­گفت. اگر در گفتار، بر او پیروز مى‌شدند، هرگز در سکوت، کسى بر او پیروز نمی­شد.

او بر شنیدن، علاقه‌مندتر بود تا گفتن.

اگر بر سر دو راهىِ دو کار  قرار مى­گرفت، فکر مى­کرد که کدام یک به هوا و هَوس نزدیک‌تر است؛ با آن مخالفت مى­کرد.

 پس بر شما باد  رو آوردن به اینگونه از ارزش هاى اخلاقى و با یکدیگر در کسب آنها رِقابت کنید و اگر نتوانستید، بدانید که به دست آوردنِ بعضى از آن ارزش هاى اخلاقى، بهتر از تَرک کردنِ مقدارِ زیاد است.

حکمت 290: اگر خدا بر گناهان، وعده­ی عذاب هم نمى­داد، واجب بود به خاطرِ شُکرِ از نعمت­هایش، نافرمانىِ او نشود.

حکمت 291:  جهت تسلیت گفتن به  اَشعَثِ بن قیس  در مرگ فرزندش:

اى اشعث؛ اگر براى پسرت غمگین هستی به خاطر پیوند فامیلی، شایسته‌اى؛ امّا اگر صبر کنی، هر مصیبتى در پیشِ خدا پاداشى دارد. اى اشعث اگر صبر کنی تقدیر الهى[107]  بر تو   انجام مى­شود و به تو پاداش داده خواهد شد و اگر بى­‌صبری کنى  باز هم  تقدیر الهى بر تو   انجام می‌شود و تو گناه کارى.

 اى اشعث، پسرت تو را شاد مى‌کرد و براى تو گرفتارى و آزمایش بود و مرگِ او، تو را غمگین کرد در حالى که براى تو پاداش و رحمت است.

حکمت 292: هنگامِ به خاک سپاریِ رسول خدا (که درود خدا بر او و خاندانش باد) فرمود:

همانا صبر کردن، نیکوست، جُز در غمِ از دست دادنِ تو؛

بى­تابى[108] ناپسند است مگر بر (مرگِ) تو؛

و مصیبت تو بزرگ  و مصیبت هاى پیش از تو  و پس از تو ناچیزند.

حکمت 293:  همنشینِ احمق[109] نباش، که کارِ زشت خود را زیبا نشان می‌دهد و  دوست دارد تو هم مثلِ او باشى.

حکمت 294: از امام (که سلام بر او باد) درباره فاصله میان مشرق و مغرب سؤال کردند. فرمود: به اندازه مسیر یک روزِ خورشید است.[110]

حکمت 295:  دوستانِ تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه دسته اند؛ امّا دوستانت: دوستِ تو و دوستِ دوست تو  و دشمنِ دشمن تو است  و امّا دشمنانت: دشمنِ تو و دشمنِ دوست تو  و دوستِ دشمن تو است.

حکمت 296: امام(که سلام بر او باد) شخصی را دید که برای اینکه به دشمنِ خود ضربه بزند،کاری  می­کرد که به خودش ضربه می­زد؛ فرمود:

تو مانند کسى هستى که به خودش نیزه فرو می­کند تا کسی که در پشتِ سرِ او سوار شده را بکشد.

حکمت 297:  عِبرَت­ها[111] چقدر زیاد هستند و عبرت پذیران چه­قدر کم.

حکمت 298:  کسى که در دشمنى زیاده رَوى کند، گناهکار است و کسى که کوتاهى کند، بر خودش ستم کرده است و هر کسی که بى دلیل دشمنى کند نمى­تواند با تقوا[112] باشد.

حکمت 299: (اگر) گناهى (انجام داده باشم) که بعد از آن به اندازه­ی دو رکعت نماز، فرصت داشته باشم تا از خدا درخواستِ بخشش کنم، نِگرانم نمى­کند.

حکمت 300: از امام(که سلام بر او باد) پرسیدند: با فراوانىِ انسان ها، خدا چگونه به حسابشان رسیدگى می‌کند؟

 فرمود: آن­چنانکه با فراوانىِ آنان، روزیشان را می‌دهد؛ و باز پرسیدند: چگونه به حسابِ انسان­ها رسیدگى می‌کند که او را نمی‌بینند؟ فرمود: همان گونه که آنان را روزى می‌دهد و او را نمی‌بینند.

حکمت 301:  کسی را که به سوی دیگران می­فرستی، (مقدارِ) عقلِ تو را نشان می­دهد و نوشته­ی تو گویاترین سُخنگوى توست.

حکمت 302:  (فردِ) بى بلایى که بلا در انتظارِ اوست، بیشتر به دُعا نیاز دارد تا  کسی که به بلایى شَدید گرفتار شده است.

حکمت 303:  مردم، فرزندانِ دنیا هستند و کسی را بر دوستىِ مادرش نمی‌توان سرزنش کرد.

حکمت 304:  یک نیازمند که به تو رو آورده، فرستاده‌ی خداست. کسى که به او چیزى ندهد، مانند این است که حقّ خدا را اَدا نکرده است و هر کسى که به او چیزى دهد، حق خدا را ادا کرده است.

حکمت 305: انسان غیرتمند هرگز زِنا نمى­کند.

حکمت 306: اَجل(یعنی مدت مُقرّر عمر)، نگهبان خوبى است.[113]

حکمت 307:  آدمِ داغدار می‌خوابد، ولى کسی که مالش را برده­اند، خواب به چشمش نمی‌رود.

حکمت 308:  دوستی بین پدرها، باعث خویشاوندیِ[114] بچه ها می­شود و خویشاوندی، به دوست بودن، بیشتر احتیاج دارد تا دوست بودن، به خویشاوندی) یعنی دوست بودن، مهم تر از خویشاوندی است).

حکمت 309:  مواظبِ حدس و گمانِ افرادِ مُؤمن باشید؛ زیرا خداوند، حقّ و راستى را بر زبان­هاى آنها قرار داده.(به دلیل قلب پاکشان، بعضی وقت ها از آینده و مسائل پنهانی آگاه می­شوند.)

حکمت 310:  ایمان بنده­ اى درست نمی­باشد جز آن که اعتمادِ او به آنچه در دست خداست، بیشتر از آن باشد که در دستِ خودش هست.

حکمت 311: (وقتی به شهر بصره رسید خواست اَنَس بن مالک را به سوى طلحه و زبیر بفرستد تا آنچه از پیامبر(که درود خدا بر او و خاندانش باد) در باره آنان شنیده یادشان آورد، أنس، سرپیچی کرد و گفت: من آن سخن پیامبر (که درود خدا بر او و خاندانش باد)  را فراموش کردم، فرمود):

اگر دروغ مى گویى خداوند تو را به بیمارى بَرَص (سفیدى روشن) دچار کند که عمّامه آن را نپوشاند.

(سید رضی گوید: پس از نفرین امام (که سلام بر او باد)، انس به بیمارى برص در سر و صورت دچار شد، که همواره نِقاب مىزد).

حکمت 312: دل­ها(ی انسان­ها) گاهی رو می­آورند(یعنی با نشاط هستند) و گاهی پُشت می­کنند(یعنی بی نشاط هستند)؛ پس هر وقت که رو آوردند، آن‌ها را بر انجامِ مُستحبّات[115] وادارکنید و آنگاه که  پشت کردند، فقط به انجامِ واجبات، بَسَنده کنید.

حکمت 313: در قرآن، اخبارِ گذشتگان و آیندگان و احکامِ مورد نیازِ زندگىِ شما وجود دارد.

حکمت 314:  از همان جایی که دشمنِ (لج باز و شَرور) ضربه زد، به او ضربه بزنید ؛زیرا که بدی، جُز بدی، جوابی ندارد.

حکمت 315: امام (که سلام بر او باد) به نویسنده­ی خود فرمود: در دَوات[116]، لیقه[117] بینداز، نوکِ قلم را بلند بگیر، میان سطرها فاصله بگذار و حروف را نزدیک به یکدیگر بنویس، که این روش، براى زیبایى خط بهتر است.(اهمیت خوش خطی)

حکمت 316:  من پیشواى مؤمنان هستم و مال و ثروت، پیشواى بدکاران است.

حکمت 317: شخصى یهودى به امام گفت: شما هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که درباره­اش اختلاف پیدا کردید؛ امام(که سلام بر او باد) فرمود:

ما درباره­ی آنچه که از(وصیّتِ) او رسیده بود، اختلاف پیداکردیم؛ نه در پیامبریِ او؛ امّا شما یهودیان پس از عبور از دریا، هنوز پاهایتان خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید: «براى ما خدایى بساز، همان­طوری­که بُت­پرستان خدایى دارند» و پیامبرِ شما گفت: «شما مَردمى نادانید».

حکمت 318: از امام (که سلام بر او باد) پرسیدند: با چه چیزی بر حَریفانِ خود پیروز شدى؟

 فرمود: با کسی روبرو نشدم مگر اینکه او در شکستِ خودش، مرا کمک می­کرد.

(سید رَضی می­گوید: امام به این نکته اشاره کرد که هنگام جنگ، هِیبت و ترسِ او در دل­ها جا مى­گرفت).

حکمت 319: به پسرش محمد حَنَفیّه فرمود:

اى پسرم؛ از فقیر شدنِ تو می‌ترسم. از فقر، به خدا پناه ببر؛ به دلیل این­که فقر، دینِ انسان را  ناقص می‌کند و عقل را سرگردان؛ و باعثِ دشمنى می­شود.

حکمت 320: شخصى مسئله­ی پیچیده­اى پرسید؛ امام(که سلام بر او باد) فرمود:

براى فهمیدن بپرس؛ نه براى سوال­پیچ کردن؛ به دلیل این­که یک نادان که در حالِ یادگیری است، مانند داناست و همانا داناى بى انصاف مانند نادانی است که خود را اذیّت می­کند.

حکمت 321: یکی از یاران امام درباره­ی مسئله­اى نظر داد که ایشان آن را قبول نداشت.

امام(که سلام بر او باد) فرمود: اینکه نظرِ خودت را به من بگویى، وظیفه­ی توست و من باید درباره­ی آن فکر کنم؛ اما اگر برخلافِ نظر تو  فرمان دادم، باید اطاعت کنى.

حکمت 322: هنگامى که از «صفین» بازمى گشت به «کوفه» وارد شد و از محله قبیله «شبامیان» گذشت مشاهده فرمود که زنان آن قبیله بر کشتگانشان در صفین گریه مى کنند. (امام(که سلام بر او باد) ناراحت شد) در این هنگام «حرب بن شرحبیل شبامى» که از شخصیت هاى آن قبیله بود خدمت آن حضرت رسید. امام به او فرمود:

آیا زنان شما آنگونه که مى شنوم بر شما چیره شده اند؟ آیا آنها را از این ناله هاى بلند بازنمى دارید؟

در این هنگام «حرب بن شرحبیل» پیاده همراه امام حرکت مى کرد در حالى که امام سوار بر مرکب بود. امام به او فرمود: برگَرد؛ زیرا پیاده حرکت کردن شخصى مانند تو در رکاب مثل من، مایه فتنه وغرور بر والى و ذلت و خوارى براى مؤمن است.

حکمت 323: (وقتی از کنار کُشتگان جنگِ نَهروان مى­گذشت )فرمود:  بد به حال شما؛ کسی که شما را فریب داد، به شما ضرر رساند. (پرسیدند: چه کسى آنان را فریب داد؟) فرمود: شیطانِ گمراه کننده و نفْسى که به بدى فرمان مى­دهد، آنان را با آرزوها مغرور کرد و راهِ گناه را برای آنها آماده کرد و به آنان وعده­ی پیروزى داد، و سرانجام به آتشِ جهنّم گرفتارشان کرد.

حکمت 324: از نافرمانى خدا در جای پنهان بترسید؛ زیرا کسی که بیننده(ی اَعمال) است، خودِ او داوری می‌کند.

حکمت 325: هنگامى که خبر شهادت محمد بن ابى بکر به امام علیه السلام رسید، فرمود: اندوه ما بر او به اندازه شادى شامیان است، زیرا آنها دشمن بزرگى را از دست داده اند و ما دوست بزرگى را.

 حکمت 326: مدتِ عُمرى که خداوند نسبت به فرزندان آدم در آن اتمام حجت مى­کند (و عذرش را مى پذیرد) شصت سال است.[118]

حکمت 327:  کسی که گناه بر او پیروز شد، پیروز نیست و کسی که با بدى پیروز شد، شکست خورده است.

حکمت 328:  همانا خدایی که از هر عیبی پاک است، روزىِ فقیران را در اموالِ سرمایه‌داران قرار داده است؛ پس هیچ فقیرى گرسنه نمی‌مانَد مگر به علت آنچه یک ثروتمند به او نداده است و خداوند از آنان درباره­ی گرسنگىِ گرسنگان خواهد پرسید.

حکمت 329:  بى نیازى از عُذر آوردن،  بهتر از عذر آوردن از روى راستى است.( یعنی اگر خطایى نکنى که نیاز به عذرخواهى داشته باشى، بهتر از انجام دادن خطایى است که حتی عذرِ راست هم برای آن داری)

حکمت 330:  کمترین حقِ خدا بر عهده­ی شما این است که از نعمت­هاى الهى در گناهان، کمک نگیرید.

حکمت 331: خدایی که از هر عیبی پاک است، هنگامی که مردمِ ناتوان، کوتاهى می­کنند، اطاعت و بندگی را به عنوانِ یک غَنیمت، برای افرادِ زرنگ قرار داده است.

حکمت 332: حاکمانِ(عادل)، پاسدار الهى در زمین او هستند.

حکمت 333: شادىِ مؤمن، در چهره­ی او، و غمِ او در دلَش پنهان است، سینه­اش از هر چیزى گشاده­تر (یعنی تحمّلِ او در سختی ها خیلی زیاد است) و نَفْسِ او از هر چیزى اُفتاده­تر است.

 برترى­جویى را زشت و ریاکارى[119] را دشمن می‌شمارد. اندوهِ او طولانى و همّت او بلند است؛ سکوتش فراوان و وقت او با کار، گرفته است؛ شکرگزار و باصبر است و عمیق، فکر می‌کند. از کسى درخواست ندارد و اخلاق و رفتارش نرم و فروتن[120] است؛ نَفْسِ او از سنگِ محکم، محکم­تر  امّا در دیندارى از بنده، اُفتاده تر است.

حکمت 334:  اگر بنده­ی خدا مدتِ عُمر و پایانِ کارش را می‌دید، با آرزو و فریب خوردنی که از آن(آرزو) به­وجود آمده، دشمنى می‌کرد.

حکمت 335:  هر انسانى در اموالش دو شریک دارد، یکى وارِث[121] و دیگرى پیشامدها.

حکمت 336:  کسى که  از او  چیزى خواسته­اند، تا وعده نداده، آزاد است.

حکمت 337:  دعوت کننده­ی ­ بى­عمل، مانند تیر اندازِ  بدون کمان است.

حکمت 338: دانش دو نوع است: فِطرى و شنیده شده، اگر دانش فطرى در انسان نباشد دانش شنیدنى سودى ندهد.

حکمت 339: رأى درست، همراهِ قدرتهاست، با روى آوردن قدرت ها روى مى­نماید، و با رفتن قدرتها مى رود.

حکمت 340:  پاکدامنی، زینتِ فقر است و شکر و سپاس، زینتِ بى­نیازى است.

حکمت 341:  روزِ اجراى عدل بر ستمگر، از روزِ ظلم کردنِ ستمگر بر مظلوم، سخت­تر است.

حکمت 342: بزرگ­ترین بى نیازى و دارایى، (این است که) به آنچه در دست مردم است، نااُمید باشی.

حکمت 343: گفتار انسانها نگهدارى مى شود و باطن آنها آزموده خواهد شد و هرکس در گرو اعمال خویش است. مردم همگى در نُقصانند و داراى عیوبى هستند جز کسى که خدا او را حفظ کند (زیرا) سؤال کنندگان آنان درپى بهانه جویى و آزارند وپاسخ دهندگان، توجیه گر و گرفتار تکلفند. حتى برترین آنها ازنظر فکر واندیشه، به سبب حُبّ وبُغض، از رأى خود بازمى گردد و با استقامت ترین آنها (گاه) با یک نگاه یا یک کلمه دگرگون مى شوند (از چنین افرادى باید به خدا پناه برد).

حکمت 344: اى مردم! از خدا بترسید؛ چه بسا آرزومندى که به آرزوى خود نرسید و سازنده­ی ساختمانى که در آن ساکن نشد و جمع­آوری کننده‌اى که زود  آنچه را جمع آورده،  رَها  خواهد کرد؛ شاید که از راه باطل جمع کرده و یا جلوی حقِ دیگران را گرفته و با حرام در هم کرده  که گناهش بر گردنِ اوست و با سنگینىِ بارِ گناه می­میرد و با پشیمانى و حسرت به نزد خدا می‌رود که: «در دنیا و آخرت زیان کرده و این است زیانکارىِ آشکار».

حکمت 345: دست پیدا نکردنِ به گناه، یک نوع عِصمَت(و پاکدامنی) است.

حکمت 346:  آبروى تو مانند یخى جامد است که درخواست کردن، آن را قطره قطره آب می‌کند؛ پس نگاه کن که آن را پیشِ چه کسى می‌ریزى.

حکمت 347: تعریفِ بیش از حَدّ، نوعى  خودشیرینی کردن[122] و کمتر از آن، ناتوانى (در گفتار) یا حسادت است.

حکمت 348: شدیدترین(یا بدترین) گناهان، گناهى است که صاحبش آن را کوچک بشمارد.

حکمت 349:

 1- کسی که در عیبِ خود  نگاه کند، از عیب جویىِ دیگران  دست می‌کشد

2- هرکسی به آنچه خدا به او روزى داده است راضى بشود، بر آنچه از دست بِرَود غمگین نمی‌شود

3- کسى که شمشیرِ ستم بِکِشد، با آن کشته می‌شود( البته دیر یا زود )

4- کسی که در کارها  خود را به رنج اندازد، خود را هلاک می‌کند

5- هر کسی خود را در گرداب هاى خطرناک بیاندازد(یعنی با ناتوانى، به کارِ بزرگی دست بزند) غرق می‌شود(و از بین می­رود)

6- کسی که به جاهاى بدنام قَدم گذاشت، مُتَّهَم می‌گردد (یعنی به او تُهمت می‌زنند)

7- کسى که زیاد صحبت می‌کند، زیاد هم اشتباه دارد و هر کسی که بسیار اشتباه کرد، شرم و حیای او کم است و کسی که شرمِ او کم بشود، پرهیزکارىِ او نیز کم خواهد بود  و کسى که پرهیزکارىِ او کم است دِلَش مُرده و کسی که دلش مرده باشد، در آتش جهنّم سقوط خواهد کرد              

 8- کسی که زشتى هاى مردم را ببیند، و آن را زشت بشمارد سپس همان زشتى ها را مرتکب شود، پس او احمقِ واقعى است

9-قناعت[123]، مالى است که پایان پیدا نمی‌کند

10- کسی که زیاد به یادِ مرگ باشد، به مقدارِ کمی از دنیا راضى می‌شود

11- و هر کسی که بداند گفتارِ او نیز از اعمال او به حساب می‌آید، جز به  اندازه‌ی­ نیاز صحبت نمی‌کند.

حکمت 350:  فردِ ستمکار سه نشانی دارد: به کسی که برتر از خودش است، از طریق نافرمانى، ستم می‌کند و به زیردستانِ خود  با زور و برتری ستم می‌کند و ستمکاران را یارى می‌دهد.

حکمت 351: وقتى که سختى­ها به آخرین درجه­ی شدّت برسد، گُشایش حاصل می‌شود و وقتی که حلقه هاى بلا، تنگ بشود، نوبتِ آسایش و راحتى فرا می‌رسد.

 حکمت 352: امام(که سلام بر او باد) به یکى از یاران خود فرمود: بیشترین وقت‌های زندگى را به زن و فرزندت اختصاص نده[124]، زیرا اگر زن و فرزندت از دوستان خدا باشند، خدا دوستانش را ضایع نمی‌کند و اگر دشمنان خدا هستند، چرا غمِ دشمنان خدا را می‌خورى.

حکمت 353:  بزرگ ترین عیب، آن است که چیزى را که در خودت دارى، بر دیگران عیب بدانى.

حکمت 354: در حضور امام، شخصى با این عبارت، تولّدِ نوزادى را تبریک گفت:

«قدم دلاورى تَک سوار، مبارک باد»؛ حضرت فرمود: چنین نگو بلکه بگو: شکرگزارِ بخشنده باش و نوزادِ بخشیده بر تو مبارک؛ امید که بزرگ شود و از نیکوکارى­اش بهرمند گردى.

حکمت 355: مردى از کارگزارانِ حضرت، ساختمان بزرگى بنا کرد، پس امام (که سلام بر او باد) فرمود:

دِرهمها (نقره سکّه دار) سرهاشان را آشکار کردند؛( یعنی آن چیزهایی را که پنهان مى­داشتى فاش شد) و چنین بنایى به یقین نشانه غِنا و ثروت و دارایی توست!

حکمت 356: از امام ( که سلام بر او باد ) پرسیدند: اگر درِ خانه‌ی مردى را به رویش ببندند، روزىِ او از کجا خواهد آمد؟ حضرت فرمود: از آن جایى که مرگِ او می‌آید.

حکمت 357: به عده­ای از مردم در مرگِ یکى از فامیل های آنها چنین تسلیت گفت:

 مُردن، از شما آغاز نشده و به شما نیز پایان نخواهد یافت. این دوستِ شما به سفر می‌رفت؛ اکنون فکر کنید که به یکى از سفرها رفته؛ اگر او باز نگردد، شما به سوى او خواهید رفت.

حکمت 358: اى مردم! باید خدا شما را در زمانِ نعمت، مانندِ زمانِ مُجازات، ترسان ببیند. زیرا کسى که رفاه و گُشایش را زمینه­ی گرفتار شدنِ خودش نداند، پس خود را از حوادثِ ترسناک، در اَمان دیده و کسی که تنگدستى را آزمایش الهى نداند، پاداشى را که امیدى به آن بود، از دست خواهد داد.

حکمت 359: اى گرفتاران خواهش نفس! بس کنید؛ زیرا افراد دلبسته به دنیا را جز صداى برخورد دندانهاى حوادث سخت، به خود نیاورد. اى مردم! تربیت نفس خویش را بر عهده بگیرید و آن را از جُرأت بر عادت­ها(ی بد) بازدارید.

حکمت 360:  به حَرفی که از دهانِ کسى بیرون می‌آید، تا جاییکه می‌توانى احتمالِ نیکى بدهی، گمانِ بد نَبر.

حکمت 361:  هر گاه از خداى سبحان درخواستى دارى، ابتدا بر پیامبر اسلام (که درود خدا بر او و خاندانش باد)  درود بفرست، سپس حاجتِ خود را بخواه؛ زیرا خدا، بزرگوارتر از آن است که از دو حاجتِ درخواست شده، یکى را قبول کند[125] و دیگرى را قبول نکند.

حکمت 362:  کسى که به آبروى خود علاقه‌مند است باید گفتگوهاى لجاجت آمیزرا رَها کند. (یعنی در بحث کردن، پافشاریِ بی مورد نکند)

حکمت 363:  عجله کردن پیش از فراهم شدنِ امکانات، از بی عقلی است و از دست دادنِ امکانات و سُستى کردن پس از فرصت نیز، از بی عقلی است.

حکمت 364: از آنچه پدید نیامده نپرس، چراکه آنچه پدید آمده براى سرگرم کردنِ تو کافى است.

حکمت 365: فکر، آیینه­اى شفّاف است و عِبرت گرفتن[126] از حوادث، ترساننده‌اى خِیرخواه است  و برای ادب کردنِ خودت، همین بس که از آنچه انجام دادنِ آن را براى دیگران نمى­پسندى، دوری کنی.

حکمت 366: علم با عمل همراه است پس کسى که (واقعاً) بداند، باید به آن عمل ­کند و علم، عمل را (به طرفِ خودش) دعوت می­کند؛ اگر قبول کرد، مى­ماند؛ وگرنه از آن دور می­شود.

حکمت 367: اى مردم! کالاى دنیا(ی حرام) مانند برگ­هاى خشکیده­ی آلوده به(بیماریِ)وَبا است؛ پس از چنین چراگاهى دورى کنید که دل­کندن از آن لذّت بخش تر از اطمینان داشتن به آن است و به مقدارِ نیاز،  از دنیا برداشتن، بهتر از جمع آورىِ سرمایه­ی فراوان است. کسی که از دنیا زیاد برداشت به فقر محکوم است، و کسی که خود را از آن بى نیاز کرد، در آسایش است، و کسی که زیور دنیا دیدگانش را خیره سازد دچار کوردلى گردد، و کسی که به دنیا(ى حرام )عشق ورزید، درونش پر از اندوه شد و غم و اندوه ها در خانه­ی دلش رقصان گشت، که از سویى سرگرمش سازند، و از سویى دیگر رهایش نمایند، تا آنجا که گلویش را گرفته در گوشه اى بمیرد، رگ هاى حیات او قطع شده، و نابود ساختن او بر خدا آسان، و به گور انداختن او به دست دوستان است. امّا مؤمن، با چشمِ عبرت به دنیا نگاه می‌کند و از دنیا به اندازه‌ی نیاز برمی‌دارد و سخنِ دنیا را از روى دشمنى می‌شنود. چراکه تا گویند سرمایه دار شد، گویند تهیدست گردید، و تا در زندگى شاد مى­شوند، با فرا رسیدن مرگ غمگین مى­گردند، و این حال دنیاى آنهاست و هنوز روز پریشانى و نومیدى نیامده است.

 حکمت 368:  همانا خداوند پاداش را بر اطاعت کردن و مجازات را بر نافرمانى قرار داده، تا بندگان را از عذابِ خود نجات دهد و به سوى بهشت حرکت دهد.

حکمت 369: روزگارى بر مردم فرا مى رسد که در میان آن ها از قرآن چیزى جز خطوطش و از اسلام جز نامش باقى نخواهد ماند، مساجد آن ها در آن زمان از جهت بنا آباد و محکم ولى از جهت هدایت خراب و ویران است، ساکنان آن مساجد و آبادکنندگانش بدترین مردم روى زمین اند، فتنه و فساد از آن ها برمى خیزد و خطاها به آن ها بازمى گردد، کسی که در آن زمان از فتنه ها کناره گیرى کند او را (به اجبار) به آن بازمى گردانند و هر کسى که از آن جا وامانده است به سوى آن می­کشانند؛ خداوند سبحان مى فرماید: به ذاتم سوگند خورده ام فتنه اى بر آنان مى فرستم به طورى که انسان شکیبا در (رهائى از) آن سرگردان می­شوند و چنین کرده است و ما از خداوند خواستاریم که از لغزش ها و غفلت هاى ما درگذرد.

حکمت 370: نقل کردند که امام(که سلام بر او باد)، کمتر بر منبرى می‌نشست که پیش از سخن گفتن، این عبارت را نگوید؛ اى مردم! از خدا بترسید؛ هیچ کسی بیهوده آفریده نشده تا به بازى بپردازد و او را به حال خود وانگذاشته‌اند تا خود را سرگرمِ کارهاى بى­ارزش نماید و دنیایى که در دیده­ها زیباست، جایگزینِ آخرتى نشود که آن را زشت نشان داده­اند و یک انسانِ مغرورى که در دنیا به بالاترین مقام رسیده، حتّی مانندِ کسى که در آخرت  به کمترین مقام رسیده هم  نیست.

حکمت 371:

هیچ شرافتى بالاتر از اسلام نیست

 و هیچ عزّتى گرامی‌تر از تقوا[127] نیست

 و هیچ پناهگاهی نیکوتر از جلوگیری از گناهان نیست

 و هیچ شفاعت‌کننده‌اى کارسازتر از توبه نیست

و هیچ گنجى بى­نیازکننده­تر از قناعت[128] نیست

 و هیچ مالى در از بین بردن فقر، از بین بَرندِه تر از رضایت دادن به رِزق و روزى نیست و کسى که به مقدارِ نیازِ زندگى از دنیا بردارد، به آسایش دست یابد و راحت گردد در حالى که دنیاپرستى، کلیدِ سختی و وسیله­ی سواریِ[129] رنج و گرفتارى است و زیاده خواهی و خودبزرگ بینى و حسادت، باعثِ  بى‌ترس شدنِ در گناهان است  و بدکارى، همه­ی بدی‌ها و زشتی‌ها را جمع آوری می‌کند.

حکمت 372: امام(که سلام بر او باد) به جابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود: اى جابر، برپابودنِ دین و دنیا به چهار چیز بستگی دارد:

عالمى که علم خود را به کار گیرد

و جاهلى که از یادگرفتن، خودداری نکند

 و بخشنده اى که در بخشش، خسیس نباشد

 و فقیرى که آخرتِ خود را به دنیا نفروشد.

پس هر گاه عالِم، علمِ خود را خراب کند(یعنی به کار نبرد)، نادان به  یادگرفتن  رو‌نمی­آورد؛  هرگاه بى نیاز، در بخشش، خسیس شد، فقیر، آخرتِ خود را به دنیا فروشد.

اى جابر! کسى که نعمت هاى فراوانِ خدا به او رو کرد، نیازهاى زیادِ مردم نیز به او رو می‌آورد؛ پس اگر صاحبِ نعمتى، حقوقِ واجب الهى را بپردازد، خداوند نعمت‌ها را بر او جاودانه می‌سازد و کسی که حقوق واجب الهى در نعمت‌ها را نپردازد، خداوند آن را به نابودى و نیستى می‌کشاند.

حکمت 373:  اى مومنان، هرکسی ظلم و ستمى را مشاهده کند که در حال انجام گرفتن است یا کارِ زشت و ناپسندى را ببیند که مردم را به‌ سوى آن دعوت می‌کنند، اگر فقط با قلبش آن را قبول نکند، راه سلامت را انتخاب کرده و گناهى بر او نیست و کسی که با زبان، آن را قبول نکند، پاداش الهى خواهد داشت و مقامش از گروه اول، برتر است؛ اما کسی که با شمشیر، آن را قبول نکند تا کلامِ خدا بلند و گفتار ستمگران، بی‌ارزش گردد، او کسى است که به راهِ هدایت وارد شده و بر جادّه­ی حقیقى پا گذاشته و نورِ یقین در قلبش تابیده است.

حکمت 374:  گروهى، کارِ زشت را با دست و زبان و قلب  رَد می‌کنند؛ آنان تمامى ویژگی هاى نیکو را در خود جمع کرده­اند. گروهى دیگر، کار زشت را با زبان و قلب  رَد کرده، امّا دست به کارى نمی‌برند، پس چنین کسى دو  ویژگی از ویژگی هاى نیکو را گرفته و دیگرى را نابود کرده­اند و بعضى، کار زشت را فقط با قلب رَد کرده و با دست و زبانِ خود، اقدامى ندارند؛ پس دو ویژگی را که شریف‌تر است نابود ساخته‌اند و یک ویژگی را به دست آورده‌اند و بعضى دیگر، کار زشت را با زبان و قلب و دست، رها کرده­اند که چنین کسى از آنان، مُرده‌اى میان زنده‌هاست و تمام کارهاى نیکو  و جهاد در راه خدا، در برابرِ امر به معروف و نهى از مُنکر، مانند قطره‌اى بر دریاى پُرموج و پهناور است و همانا امر به معروف و نهى از منکر، نه مرگِ کسی را نزدیک می‌کند و نه از مقدار روزى کم می‌کند و از همه­ی اینها برتر، حرفِ حق، در پیشِ روى حاکمى ستمکار است.

حکمت 375:  اوّلین مرحله از جهاد که از شما می‌گیرند و در آن شکست می‌خورید، جهاد با دست (یعنی جهادِ عملى) سپس جهاد با زبان و بَعد، جهاد با قلب است. کسی که حتى با قلبش به طرفدارىِ معروف و مبارزه با منکر بلند نشود، قلبش وارونه مى‌شود؛ بالاى آن  پایین و پایین آن بالا مى‌رود (یعنی حِسِّ تشخیص نیک و بد را از دست مى‌دهد).

حکمت 376: حق، سنگین، امّا گُواراست و باطل، سبُک است اما مرگ آور.

حکمت 377: بر بهترین افراد این امّت از عذاب الهى ایمن مباشید زیرا که خداى بزرگ فرمود. «از کیفر خدا ایمن نیستند جز زیانکاران» و بر بدترین افراد این امّت از رحمت خدا نومید مباشید زیرا که خداى بزرگ فرمود: «همانا از رحمت خدا نومید نمی­شوند جز کافران».

حکمت 378:  بُخل(خسیس بودن)، همه­ی عیب­ها را جمع آوری می­کند و وسیله اى است که انسان را به هر بدى­اى مى­کشاند.

حکمت 379:  اى فرزندِ آدم، رِزق(و روزى)، دو نوع است؛ یکى  آن روزی­اى که تو به دنبالش می‌روى و دیگرى آن روزی­اى که به دنبالِ تو می‌آید و اگر به دنبالش نروى، باز هم به سراغ تو خواهد آمد. بنابراین غم و اندوهِ تمام سال را بر غم و اندوهِ امروزِ خودت  اضافه نکن که غمِ هر روز براى آن روز کافى است. اگر در تمام سال زنده بمانى و قسمتی از عمر تو باشد، خداوند هر روز، آنچه از روزى براى تو مشخص کرده است به تو می‌دهد و اگر تمام آن سال، جُزءِ عمر تو نباشد، چرا غم و اندوهِ چیزی را می­خوری که در آن زمان نیستی؟ هیچ کسی پیش از تو نمی‌تواند روزىِ تو را دریافت کند و یا آن را از دست تو بیرون ببرد و آنچه براى تو مشخص شده است بدون دیرکردن به تو می‌رسد.

حکمت 380:  چه بسیار کسانى که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسیدند، و چه بسیار کسانى که در آغازِ شب به او حسودی می­کردند و در پایانِ شب،گریه کنندگان، به عزاداریِ آنان نشستند.

حکمت 381:  حَرف را تا نگفته‌اى اسیرِ توست؛ اما همین که گفتى، تو اسیرِ او خواهى بود. زبانِ خود را مانندِ طلا و نقره‌ی خودت حفظ کن. چه بَسا گفتنِ یک کلمه، نعمتِ بزرگى را از انسان گرفته یا بلا و مصیبتى را فراهم می‌کند.

حکمت 382:  چیزى را که نمی‌دانى نگو، حتى بسیارى از چیزهایى را که می‌دانى، بر زبان نیاور؛ زیرا خدا بر اعضاى تو احکامى واجب کرده که در آن روز به وسیله­ی آنها بر تو دلیل و بهانه می‌‏آورد.(مثلاً حفظِ آبروی انسانِ مؤمن، واجب است و ما با گفتنِ چیزهایی که می‌دانیم، آبروی او را می‌بریم.)

حکمت 383:  بترس که خداوند تو را به هنگام نافرمانی ِخود ببیند و در اطاعت خود پیدا نکند، آنگاه از زیانکارانى؛ هرگاه نیرومند شدى، توانِ خود را در اطاعت پروردگار به کار بگیر، و هرگاه ناتوان شدی،   ناتوانى را  در انجام ندادنِ گناه قرار بده.

حکمت 384:  اعتماد به دنیا در حالى که ناپایدارى آن مشاهده می‌گردد، از نادانى است و کوتاهى در اعمال نیکو با وجودِ یقین به پاداشِ آن، زیانکارى است و قبل از امتحان کردن، اطمینان پیدا کردن، دلیل بر ناتوانى است.

حکمت 385:  براى بی‌ارزشىِ این دنیا همین بس که تنها جایى است که نافرمانیِ خدا در آن می‌شود  و براى رسیدن به پاداش‌هاى الهى، راهى غیر از دست برداشتنِ از آن نیست.

  حکمت 386: هر که جوینده­ی چیزى باشد، به تمام آن یا به قسمتى از آن می‌رسد.

حکمت 387: خِیرى که پس از آن، (عذابِ) آتش باشد، خیر نیست و شَرّى که پس از آن بهشت باشد، شَرّ نیست. هر نعمتى جز نعمت بهشت، حقیر است و هر بلایى، جُز عذابِ آتش، تندرستی است.

حکمت 388:  بدانید که یکى از بلاها فقر است و شدیدتر از فقر، بیمارى بدن است و بدتر از بیمارى بدن، بیمارى دل است. آگاه باشید که همانا از عواملِ تندرستى بدن، تقواى[130] دل است.

حکمت 389:  کسی که عَمَلش او را به جایى نرساند، خاندانش[131] او را به جایی نمی‌رساند.

[در بیان دیگرى آمده که]: کسی که ارزش خودش را از دست بدهد، بزرگىِ خاندانش به او سودى نخواهد رساند.

حکمت 390:  مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند، زمانى براى نیایش و عبادتِ پروردگار؛ و زمانى براى تأمین هزینه زندگى؛ و زمانى براى تشویق کردنِ نَفْس، به لذّت هایى که حلال و مایه­ی زیبایى است. دُرست نیست که حرکتِ انسانِ عاقل، جُز در سه چیز باشد: بازسازیِ مَعاش(یا اَسبابِ زندگی)، قدم گذاشتنِ در راه معاد(یا آخرت) و لذّت در غیرِ حرام.

حکمت 391:  از حرامِ دنیا چشم بپوش، تا خدا زشتى‌هاى آن را به تو نشان دهد، و غافل نباش که (خدا و فرشتگان و …) از تو غافل نیستند.

حکمت 392:  سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا که انسان  زیرِ زبانِ خود پنهان است.

حکمت 393:  از دنیا آن مقدار که به تو می‌رسد، بردار  و آنچه را که به تو پُشت می‌کند، تَرک کن؛ اگر چنین نکردى به دنبالِ روزىِ خود، زیاده روى نکن.

حکمت 394:  گاهی سُخنى اثرش از حمله کردن، بیشتر است.

حکمت 395:  به هرمقدار قناعت[132] کنى، همان براى تو کافى است.

حکمت 396:  مرگ، بهتر از تن به ذلّت دادن است و به مقدارِکم، راضی شدن، بهتر از دستِ نیاز به سوى مردم  دِراز کردن است. اگر به انسان نشسته در جاى خویش چیزى ندهند با حرکت و تلاش نیز نخواهند داد. روزگار، دو روز است، یک روز، به نفع تو و یک روز به ضرر تو است، پس آنگاه که به نفعِ تو است به خوشگذرانى و سرکشى روى نیاور، و آنگاه که به ضرر تو است، صبر داشته باش.

حکمت 397:  مُشک، عطر خوبى است، مُشک‌دانِ آن  سبُک و عطرش بسیار خوب است.

حکمت 398:  به خودت مَناز(یعنی خودنمایی نکن) و خودپسندی را رها کن و قبرِ خودت را به یاد آور.

حکمت 399: همانا فرزند  به پدر، و پدر به فرزند حقّى دارند. حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانىِ خدا، از پدر اطاعت کند و حق فرزند بر پدر آن است که بر فرزند نام نیکو بگذارد، خوب  تربیتش کند و به او قرآن بیاموزد.

حکمت 400:  چشم زخم حقیقت دارد، استفاده از نیروهاى مرموز طبیعت، حقیقت دارد؛ سحر و جادو وجود دارد، و فال نیک، راست است، و رویدادِ بد را شوم دانستن، درست نیست،بوى خوش، عسل، سوار شدن بر مَرکب و نگاه کردن به سبزه، نشاط آور و درمان کننده هستند.

حکمت 401:  هماهنگى در اخلاق و رسومِ مردم(مانند: مراسم عید نوروز)، ایمن ماندن از دشمنى و کینه هاى آنان است. 

حکمت 402: امام(که سلام بر او باد) به شخصى که در حضورش سخنى بالاتر از شأن خود گفت، فرمود: پیش از پردرآوردن، پرواز کردى و هنوز بالغ نشده فریاد زدی.

حکمت 403: کسى که به کارهاى مختلف بپردازد، نقشه­ها و تدبیرهایش به جایى نمى رسد(و پیروز نمى­شود).

حکمت 404: از امام معنى لا حَول و لا قوّه الا بالله[133]، را پرسیدند؛ فرمود: ما در برابرِ خدا مالک چیزى نیستیم و به جز آنچه که او به ما بخشیده است مالک چیزى نمی‌شویم؛ پس وقتی خدا چیزى به ما ببخشد که خودش شایسته­تر است، وظایفى نیز بر عهده‌ی‌ِ ما گذاشته و وقتی آن را از ما گرفت، تکلیفِ خود را از ما برداشته است.

حکمت 405: وقتی عَمّار، پسرِ یاسر  با  مُغَیره بحث می‌کرد و پاسخ او را می‌داد؛ امام(که سلام بر او باد) فرمود: اى عمّار، مغیره را رَها کن، زیرا او از دین به مقدارى که او را به دنیا نزدیک کند، برگرفته و به عَمد، حقایق را بر خود پوشیده داشته تا شُبَهات[134] را بهانه­ی اشتباهاتِ خود قرار دهد.

حکمت 406:  چه نیکو است اُفتادگیِ ثروتمندان در برابرِ فقیران، براى به دست آوردن پاداش الهى و نیکوتر از آن، خویشتن­داریِ فقیران در برابرِ ثروتمندان براى توکّل به خداوند است.

حکمت 407: خدا عقل را به هیچ انسانى نداد، مگر آن که یک روزى، او را با کمکِ عقل، نجات بخشید.

حکمت 408:  هر کسی که با حق دراُفتاد، نابود شد(البته دیر یا زود).

حکمت 409:  قلب، کتابِ چشم است.

(یعنی آنچه را انسان با چشم می‌بیند، در قلبِ او شکل می‌گیرد).

حکمت 410:  تقوا[135]، رییس اخلاق[136] است.

حکمت 411:  با کسی که به تو سخن یاد داد، به دُرشتى(یعنی بَدرفتاری) سخن نگو و با کسى که  راهِ سخن گفتنِ نیکو را  به تو یاد داد، اِدّعای  خوش­سخن بودن  نکن.

حکمت 412:  برای ادب­کردنِ خودت، همین بَس است که از آنچه به دیگران نمى­پسندى، دورى کنى.

حکمت 413: اگر کسی در مُصیبت­ها مانند آزادگان، صبر کرد، که هیچ؛ وگرنه مانند جاهلان، فراموش خواهد کرد.

حکمت 414: امام(که سلام بر او باد)  به یکی از یاران، در تسلیتِ فرزندش فرمود: اگر مانند صبر کردنِ بزرگواران، صبر کردی (چه خوب)، وگرنه مانندِ فراموشىِ چهار پایان، فراموش خواهى کرد.

حکمت 415: (در تعریفِ دنیا) فرمود: (دنیادوستی) فریب می­دهد، ضرر می‌رساند و تُند می‌گذرد. (به همین علت) خدا راضی نشد که دنیا را پاداشِ دوستانِ خود و جایگاهِ مجازاتِ دشمنان خود قرار دهد و همانا مردمِ دنیا مانندِ کاروانى می­باشند که هنوز بارِ خود را در زمین پَهن نکرده که رییسِ کاروان فریاد می­زند که کوچ کنند.

حکمت 416: امام(که سلام بر او باد) به فرزندش امام حسن (که سلام بر او باد) فرمود: پسرم چیزى از دنیا را براى بعد از خودت نگذار؛ زیرا براى یکى از دو نفر خواهى گذاشت: یا کسى که مال را در اطاعتِ خدا مصرف خواهد کرد؛ پس او سعادتمند می‌شود با چیزى که تو به خاطرِ آن بدبخت شدى؛ یا کسى که آن را در راه نافرمانیِ حق، خرج خواهد کرد؛ پس زیانکار شدی به وسیله­ی آنچه براى او فراهم آوردى و به او در نافرمانیِ خدا کمک کردى و هیچ کدام از این دو نفر شایسته نیستند که آنها را بر خودت انتخاب کنی.

حکمت 417: شخصى در حضور امام، بدون توجه لازم گفت: استغفر اللَّه[137]؛ امام(که سلام بر او باد) فرمود: مادرت بر تو گریه کند؛ می‌دانى معناى اِستغفار چیست؟ استغفار، درجه­ی والامَقامان است و داراى شش معناست:

اوّل- پشیمانى از آنچه گذشت

دوّم- تصمیم به ترکِ همیشگیِ آن

سوم- حقوق مردم را به آن‌ها بازگردانى تا در هنگامِ ملاقات پروردگار، حقِ کسى بر تو نباشد

چهارم- هر واجبى را که بر عهده­ی تو بوده و انجامش ندادى، انجام بدهی

پنجم- گوشتى که از حرام بر بدنِ تو روییده، با اندوهِ فراوان آب کنى، طوری که پوست به استخوان چسبیده، گوشتِ تازه بروید

 ششم- سختیِ عبادت و بندگی را به بدن بچشانى همان‌طورکه شیرینىِ گناه را به او چشانده بودى؛ پس آنگاه بگویى، استغفر اللَّه.

حکمت 418: حلم و بردباری مانند یک قوم و قبیله است.[138]

حکمت 419:  بیچاره فرزندِ آدم؛ مرگش پنهان است و بیمارىِ او پوشیده؛ اعمالش همه نوشته شده و پشه‌اى به او آزار می‌رساند. مقدار کمی نوشیدنیِ گَلوگیر، او را می­کُشد و عَرَق، او را بدبو می‌سازد.

حکمت 421:  این مقدار عقل براى تو کافى است که راه‌ هاى گمراهى را از راه سعادت  براى تو  واضح  و  روشن کند.

حکمت 422:  کار نیک انجام دهید و آن را  هر مقدار که باشد، کوچک ندانید؛ زیرا کوچکِ آن بزرگ  و کمِ آن زیاد است و کسى از شما نگوید که: دیگرى در انجامِ کارِ نیک، از من لیاقتِ بیشتری دارد؛ با اینکه قَسَم به خدا که چنین است: هر کدام از خوب و بد، طرفدارانى دارند که هر وقت  هر کدام از آن دو  را تَرک کنید، آن را انجام خواهند داد.

حکمت 423: کسى که درونش را درست کند، خدا ظاهرِ او را درست می­کند و کسى که براى دین خود کار کند، خدا کارِ دنیای او را درست می‌کند و کسى که میان خود و خدا را نیکو گرداند، خدا میان او  و  مردم را  نیکو خواهد کرد.

حکمت 424:  بُردبارى[139]، پرده‌اى پوشاننده است و عقل، شمشیرى تیز است؛ پس کمبودهاى اخلاقىِ خود را با بُردبارى بپوشان و هواى نَفْسِ خود را با شمشیرِ عقل بکُش.

حکمت 425:  خداوند  بندگانى دارد که نعمت ‏هاى خاصى را به آنان بخشیده تا بندگانِ دیگر از آن استفاده کنند؛ تا آن زمان که دستِ بخشنده دارند، نعمت ها را در دستشان باقى می‌گذارد؛ پس زمانی که  دیگر بخشش نکنند، نعمت ها را از دستشان گرفته و به دستِ دیگران خواهد داد.

حکمت 426:  شایسته نیست انسان  به دو چیز اطمینان پیدا کند: سلامتى و ثروت. چراکه در همان حال که انسانى را سالم مى­بینى، ناگهان بیمار می‌شود و در همان حال که  او را  ثروتمند  مى­بینى، ناگهان فقیر می­شود.

حکمت 427:  کسى که از نیازِ خود پیشِ یک مؤمن شکایت کند، مانند این است که به خدا شکایت برده و کسى که از نیازِ خود  پیشِ یک کافر شکایت کند، مانند این است که از خدا  شکایت کرده است.

حکمت 428:  (در یکى از روزهاى عید) فرمود: این عیدِ کسى است که خدا روزه‌اش را قبول کرده و نمازِ او را پاداش داده است و هر روز که در آن  نافرمانىِ خدا را نکنند، روز عید است.

حکمت 429:  بزرگترین افسوس‌هاى روز قیامت، افسوسِ مردى است که مال و ثروتی را از راه حرام بدست آورده و آن‌را  مردِ (دیگری) به اِرث بُرد  و در اطاعت خداى سبحان، بخشش کرد و به وسیله­ی آن داخلِ بهشت شد و به‌دست­آورنده­ی مالِ حرام، داخل آتش شد.

حکمت 430:  همانا زیانکارترین مردم در معاملات، و نومیدترین مردم در تلاش، مردى است که تن در گرد آورى مال خسته دارد، امّا تقدیرها با خواست او هماهنگ نباشد، پس با حسرت از دنیا رود، و با بار گناه به آخرت روى آورد.

حکمت 431:  رِزق و روزى بر دو قسم است: آن که  تو را می‌خواهد و آن که تو  دنبال او هستی. کسى که دنیا را می­خواهد، مرگ نیز او را  می‌خواهد تا  از دنیا بیرونش کند و کسى که آخرت  را  می­خواهد، دنیا او را می‌خواهد تا روزىِ او را به طور کامل بپردازد.

حکمت 432:  دوستان واقعى خدا کسانى هستند که به درونِ دنیا(یعنی حقیقتِ دنیا)  نگاه می‌کنند وقتی که مردم به ظاهرِ آن نگاه می‌کنند. آنها به آینده­ی آن مشغولند در حالى که دنیاپرستان، به امروزِ آن سرگرمند، پس آنچه از دنیا را که مى­ترسند(دلِ)ایشان را بمیراند(و باعث عذاب الهی شود)، میمیرانند و آنچه را از دنیا که مى ترسند ایشان را رها کند، رها می­کنند و مى­بینند که بسیار بهره بردنِ دیگران از دنیا (نسبت به بهره­ی آخرت)، کم بهره بردن است  و دریافتِ آنان از دنیا را (موجب) از دست دادن (سعادت جاوید) می­دانند، آنان با آنچه دنیاپرستان با آن در صلح‌اند، دشمنند و با آنچه دنیاپرستان با آن دشمنند در صلح‌اند؛ کتاب خدا به‏ وسیله­ی آنها فهمیده می‌‏شود و آنها نیز به ‏وسیله­ی قرآن، حقیقت­ها را درک می‌‏کنند؛ قرآن به ‏وسیله‌ی آنها برپاست همان‏ گونه که آنها  به‏ وسیله­ی قرآن برپا هستند؛ امید و آرزویى بالاتر از امیدشان (به پاداش خداوند سبحان) و ترسى بالاتر از ترسشان (از کیفر الهى) نمى­بینند.

حکمت 433: به پایان رسیدنِ خوشی­ها و برجاى ماندنِ نتایج(بدِ) آن را همیشه به یاد داشته باشید.

حکمت 434: (مردم را) آزمایش کن تا دشمن بشوی.(چون بیشترِ مردم در ظاهر، بد نیستند ولی اگر آنان را آزمایش کنی، بدی­هایشان آشکار می­گردد.)

حکمت 435:

چنین نیست که خداوند درِ شُکر را به ‏روى بنده‏اى بازکند و درِ افزایشِ نعمت را به‏ رویش ببندد  

چنین نیست که خداوند درِ دعا را به ‏روى کسى بازکند و درِ اجابت را به ‏رویش ببندد و

 چنین نیست که خداوند درِ توبه را به روى کسى بازکند و درِ آمرزش را به‏ رویش ببندد.

حکمت 436: شایسته ترین مردم به کَرَم، آن کسى است که افراد کریم به وسیله او شناخته شوند.

حکمت 437: از امام(که سلام بر او باد) پرسیدند:

 عدل یا بخشش، کدام یک برتر است؟ حضرت فرمود:

عدالت، هر چیزى را  در جاى خود قرار می­دهد؛ در حالى که بخشش، آن را از جاى خود خارج مى­سازد. عدالت، سیاستِ عمومى مردم[140] است؛ در حالى که بخشش، برای گروهِ خاصّى است. پس عدالت، پسندیده‌‌تر و برتر است.

حکمت 438:  مردم، دشمنِ چیزهایى هستند که نمى­دانند.(مانند: یک بچه­ی مریضی که دشمنِ داروی تلخ است ولی نمی‌داند که به نفع اوست)

حکمت 439:  زُهد[141]  بین دو کلمه از قرآن است  که خداى سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دستِ شما رفته افسوس نخورید و به آنچه به شما رسیده شادمان نباشید» کسى که بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شادمان نباشد، هر دو طرف زُهد را در اختیار گرفته است.

حکمت 440: خیلی وقت­ها خواب  باعث می­گردد تصمیم­های روز از بین برود.

حکمت 441: حکومتها میدانهاى (آزمایش) مردان است (هنگامیکه کسى به حکومت رسید نیکى و بدیَش آشکار مى­گردد).

حکمت 442: براى تو هیچ شهرى بهتر از شهر دیگر نیست؛ بهترین شهرها شهرى است که تو را بپذیرد و در آن آسوده باشى.

حکمت 443: وقتى خبرِ شهادت مالک اَشتَر، به امام رسید، حضرت (که سلام بر او باد)  فرمود:

مالک، چه مالکى! به خدا اگر کوه بود، کوهى سراَفراز و یگانه بود و اگر سنگ بود، سنگى سخت و محکم بود که هیچ راه­رَونده‌اى به اوجِ قلّه­ی او نمى­رسید و هیچ پرنده­اى بر بالای آن پرواز نمی‌کرد.

حکمت 444:  عملِ کم که با علاقه‌ی زیاد ادامه داده شود، بهتر از کارِ زیادی است که خستگی‌آور باشد.

حکمت 445: اگر در کسى صفتى شگفت دیدید، منتظرِ صفاتِ همانندِ آن هم باشید.

حکمت 446: امام(که سلام بر او باد) به یکی از یاران فرمود:

شترانِ فراوانِ تو چه شده‌اند؟ پاسخ داد: اى امیرمؤمنان، پرداختِ حقوقِ(مردم) آنها را پراکنده ساخت (یعنی با آنها حَقُّ النّاس را دادم).

امام فرمود: این بهترین راه مصرف آنها بود.

حکمت 447: کسى که بدون آگاهی از احکامِ اسلام، تجارت کند، به رِباخوارى[142] آلوده می­شود.

حکمت 448: کسى که مصیبت­هاى کوچک را بزرگ بشمارد، خدا او را به مصیبت­هاى بزرگ مبتلا خواهد کرد.

حکمت 449: کسى که خود را گرامى بدارد(یعنی ارزشِ خود را بداند)، خواهش­های نفْسِ او، در برابرش بی‌ارزش خواهد بود.

حکمت 450:  هیچ کسی شوخىِ(نامناسب) نمی‌کند، مگر اینکه مقدارى از عقلِ خود را از دست می‌دهد.

حکمت 451:  بى مِیلى کردن به کسى که به تو علاقمند است، باعثِ کمیِ بهره­ی تو (در دوستى) است و میل داشتن به کسى که به تو بى اِعتناست، باعث ذلّت و خوارى تو خواهد بود.

حکمت 452:  بی­نیازی و فقر، وقتی معلوم مى‌شود که(اعمالِ انسان­ها) به پیشگاه خدا نشان داده شود.

حکمت 453:  زُبَیر همیشه با ما بود تا آن که فرزندِ نامُبارکش؛ عبداللّه، به جوانی رسید (و پدر را گمراه ساخت).

حکمت 454:  فرزندِ آدم به چه چیزِ خود می‌نازد؟

 در آغاز، نُطفه­(ی بى­ارزشى) بود و سرانجام، لاشه‌ای(گندیده) می­شود.

نمى­تواند به خودش روزى دهد و نمی­تواند مرگ را از خود دور کند.

حکمت 455: از امام(سلام بر او باد) پرسیدند: برترینِ شعراى عرب کیست؟

امام(که سلام بر او باد) فرمود: شاعران همه یک روش نداشتند و در یک میدان به مسابقه نپرداختند تا پیشگام آن ها مشخص شود و اگر ناگزیر باید به این سوال پاسخ داد باید گفت: برترین آن ها همان سلطان گمراه بود.

منظور امام امرؤ القیس، شاعر معروف عرب است.

حکمت 456:  آیا آزادمردى نیست که این ته­مانده­ی غذای در دهان(یعنی دنیاى بی‌ارزش) را براى اَهلش رَها کند؟ براى نَفْس­هاى شما  قیمتی به جُز بهشت نمى­باشد؛ پس آن را جُز به آن قیمت نفروشید.

حکمت 457: دو گرسنه هرگز سیر نشوند: جوینده­ی علم و جوینده­ی مال.

حکمت 458:  (نشانه­ی) ایمان، آن است که راست بگویى وقتی که به ضررِ توست و دروغ نگویى وقتی که به نفعِ توست و آن‌که  بیش از مقداری که عمل می‌کنی، صحبت نکنی و وقتی از دیگران صحبت می­کنی از خدا بترسى.

حکمت 459:  تقدیر الهى چنان بر محاسبات ما چیره شود که تدبیر، سبب آفت زدگى باشد. (پس نباید انسان دست از توکّل برداشته و به تدبیر و اندیشه خود اطمینان نماید.)

حکمت 460:  بُردبارى[143] و تأمُّل کردن، همیشه همراه و هماهنگ هستند و نتیجه­ی آن، همّتِ بلند[144] است.

حکمت 461:  غیبت کردن[145]، تلاشِ ناتوان است.

حکمت 462:  خیلی وقت­ها کسانى با تعریف کردنِ دیگران(از آنها) فریب می­خورند.

حکمت 463:  دنیا براى رسیدن به آخرت آفریده شده، نه براى رسیدن به خودش.

حکمت 464: بنی امیه تا زمان معینی مهلت دارند که به تاخت و تاز مشغول باشند و همین که بین آن ها اختلاف افتاد دشمنانِ ضعیفِ کفتارصفتشان(افراد پَستی که از دسترنج دیگران می­خورند) آن ها را فریب مى­دهند و بر آنان پیروز مى­شوند.

حکمت 465: امام(که سلام بر او باد) در تعریف از  اَنصار[146] فرمود:

 به خدا سوگند آنها اسلام را پرورش دادند؛ مانندِ مادرى که فرزندش را پرورش داد؛ با توانگرى، با دست هاى بخشنده و زبان‌هاى تیز و گویا.

حکمت 466: چشم، نگهدارنده نشیمنگاه است.

مرحوم سید رضى در توضیح این گفتار مى گوید: «این کلام امام(که سلام بر او باد) از تشبیهات عجیب است. ایشان نشیمنگاه را به مَشک تشبیه کرده و چشم را به بندى که بر دهانه مشک مى بندند که هرگاه بند را رها کنند، مَشک نمى تواند آنچه در آن است نگهدارى کند

حکمت 468:  برای مردم، روزگارى سخت در پیش است که توانگر، اموالِ خود را محکم نگه‌ می­دارد در صورتى که به خسیس بودن[147] فرمان داده نشده؛ خداى سبحان  فرمود:  «بخشش میان خود را فراموش نکنید».  

افرادِ بد در آن روزگار، بلند مقام و نیکان، ذلیل گردند و با درماندگان به ناچارى خرید و فروش می‌کنند در حالى که رسول خدا (که درود خدا بر او و خاندانش باد)  از معامله با درماندگان(یعنی مردم ضعیف و ناتوان)، بازداشته بود(تا مردمِ ضعیف مجبور نشوند اموالِ خودشان را با قیمتِ کم بفروشند).

حکمت 469: دو نفر نسبت به من هلاک مى گردند؛ دوستى که زیاده روى کند و دروغ پردازى که به راستى سخن نگوید.

(سید رضی گوید: این کلام مانند سخن دیگرى است که فرمود) دو تن نسبت به من هلاک گردند، دوستى که از حد گذراند و دشمنى که بیهوده سخن گوید.

حکمت 470: از آن حضرت درباره توحید و عدل سؤال شد، امام (که سلام بر او باد) فرمود: توحید آن است که خدا را در وَهم و اندیشه نیاورى و عدل آن است که او را مُتّهم نسازى (اشاره به این‏که ذات خداوند در اندیشه هیچ ‏کسی نمى ­گنجد و بدانیم در تقسیم نعمت‏ هایش عدالت و حکمت را رعایت مى‏­فرماید).

حکمت 471:  در آنجا که باید صحبت کرد، ساکت بودن نفعی ندارد و آنجا که باید سکوت کرد، صحبت کردن خیرى نخواهد داشت.

حکمت 472: (در دعا به هنگام طلب باران فرمود) خدایا ما را با ابرهاى رام سیراب کن، نه ابرهاى سرکش.

حکمت 473: (به امام گفتند چه مى شد موى خود را رنگ مى کردى؛ فرمود:) رنگ کردن مو، آرایش است، امّا ما، در عزاى پیامبر (که درود بر او و خاندانش باد) به سر مى بریم.

حکمت 474:  پاداشِ تلاشگرِ شهیدِ در راه خدا، بیشتر از کسى نیست که قدرت بر گناه داشته ولى جلوی خودش را گرفته است. چنین انسانِ با عفّتى نزدیک است فرشته‌اى از فرشتگان باشد.

حکمت 475:  قناعت، مالی است که پایان نمی­پذیرد.

حکمت 476: امام(که سلام بر او باد) این سخن را به یکی از فرماندارهایش فرمود و او را از گرفتنِ مالیاتِ قبل از زمانِ به دست آمدنِ محصول، نهى فرمود:

عدالت را پیشه کن و از خشونت و سختگیرى و ستمگرى بپرهیز زیرا سختگیرى، باعثِ فرار مردم از منطقه مى­شود وظلم و ستم، مردم را به شورش مُسلّحانه دعوت مى­کند.

حکمت 477:  بدترین و خطرناک­ ترین گناهان، گناهى است که انجام دهنده­ی آن، آن را کوچک بشمارد.

حکمت 478:  خداوند از افراد جاهل پیمان نگرفته که دنبال علم و دانش بروند، مگر این که قبل از آن از علما و دانشمندان پیمان گرفته که به آنها علم بیاموزند.

حکمت 479:بدترین برادران(یا دوستانِ تو)،کسی است که برای او به رَنج و زحمت اُفتی.

حکمت 480:  وقتى فردِ مُؤمن، برادرش را عصبانی کند، به یقین از او جدا شده است.

جمع آوری کننده: محمد علی تنها

مدرک: کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

منبع : کتاب نهج البلاغه (قسمت حکمت­ها یا سخنان کوتاه)

ترجمه: ترکیبی از ترجمه­های آقایان دشتی، مکارم شیرازی، فیض الاسلام، آیتی، انصاریان، شهیدی

و استفاده از کتاب­های لغات دهخدا و معین جهت ساده سازی بعضی از کلمات.


[1] در زمان هایی که حق و باطل شبیه به هم می­شوند و بعضی از انسان های خوب،  نمیتوانند آن دو  را تشخیص دهند و ممکن است اشتباه کنند و به جای حق، در راه  باطل کار کنند.

[2] زیاده خواهی

[3] انجام واجبات و نگه داریِ خود از گناه

[4] مال و ثروتی که از  مُرده به خانواده­اش می‌رسد.

[5] عادَت­های پَسندیده

[6] با فکر کردن، سود و  زیانِ کارها قبل از انجامِ آن دیده می­شود

[7]  چربی و دُنبه

[8] سرنوشت

[9] قبل از تولد حضرت موسی(ع)، ستاره شناسان به فرعون گفتند: پسری به دنیا خواهد آمد که تو را از بین  می­برد. فرعون دستور داد تمام کودکانِ نوزاد را بکشند؛ اما کارها چنان در کنترل تقدیر است که موسی به دنیا میاید و در کاخِ فرعون بزرگ شده و بعد از مدتی وقتی فرعون می­فهمد که او همان کودک است می­خواهد چاره اندیشی کرده و نابودش کند ولی این چاره اندیشیِ او به مرگ پایان می­پذیرد و در رود نیل غرق می­شود.

[10]  حارثِ بنِ حوط هم ، جزء مخالفین جنگ جَمَل بود و به امام گفت: من هم مانند سَعدِ وقّاص و عبدُ اللهِ  عُمَر شرکت نمی­کنم.

[11] داشتنِ هدف، در زندگی با داشتن آرزوی جاهلانه و نرسیدنی فرق دارد.

[12]  اشتباه

[13]  خجالتی بودن

[14]  بِیعَت کردند

[15] خانواده و فامیل

[16] با انجام اعمال نیک است که انسان به مقامات بالا می رسد وگرنه پسر نوح، از خاندان پیامبر بود ولی پیغمبرزاده بودن، کفرِ او را جبران نکرد.

[17] تعریف زهد: 1- دل نبستنِ به دنیا 2-زهد بین دو کلمه است : بر آنچه از دست دادی غصه نخوری و بر آنچه به دست آوردی شادمان نگردی

[18] صبر و حوصله داشته باشد

[19] اگر کسی  آرزوهای طولانی و جاهلانه­ی خود را ترک کند و به آنچه دارد راضی شود ، دیگر نیازی ندارد که دستِ  خود را جلوی دیگران دراز کند. داشتنِ هدف، در زندگی با داشتنِ آرزوی جاهلانه و نرسیدنی فرق دارد.

[20] کسی که آرزوهای او بیش از حدّ و توانِ اوست، از یاد خدا و آخرت غافل شده و برای رسیدن به آن آرزوها مجبور می­شود دست به هر کاری بزند.

[21] خانواده و فامیل

[22] وقتی آفتاب  به جادّه می‌تابد، از دور، روی جاده، آب دیده می‌شود ولی در واقع آب نیست.

[23] مستحب، عملی که انجام دادنِ آن ثواب دارد ولی انسان می‌تواند آن را انجام ندهد.

[24] از شهری به شهر دیگر مهاجرت کردن.

[25] دُرست و به جا  مصرف کردن و اسراف نکردن و به مقدارِ کم راضی بودن.

[26] اُمّی: کسی که به مدرسه نرفته است و علوم او از طرف خداست.

[27] حِسّی درونی است که برای محافظت از حریم خانواده، وَطن، دین و … در وجود انسان (مخصوصاً مرد) قرار داده شده‌است.

 [28] ثمره : میوه

[29] بخشندگیِ جوانمردانه

[30]  مثلا دوست داری یک گناه مانند غیبت را انجام دهی ولی نباید این کار را انجام دهی و مثلا دوست نداری یک کار واجب مثل روزه گرفتن را انجام دهی و گرسنگی و تشنگی را تحمل کنی ولی باید روزه بگیری

[31] شهرِ غریب و دور از وطن

[32] دُرست و به جا  مصرف کردن و اسراف نکردن و به مقدارِ کم راضی بودن.

[33] زیاده روی کننده و تُندرو

[34] کوتاهی کننده و کُندرو

[35] مَرد می‌تواند زنِ خود را دوبار طلاق داده و دوباره با او ازدواج کند ولی بارِ سوم که طلاق داد دیگر نمی‌تواند با او ازدواج نماید.

[36] قضای الهی مانند اینکه تعیین شده مرگ، حتما اتفاق بیافتد ؛ قَدَر  الهی که مثلا به علت انجام بعضی از کارهای نیک یا بعضی از گناهان، زمانِ مرگ تغییر می­کند. منظورِ سؤال کننده این بوده که همه­ی کارهای ما از قبل تعیین شده و ما هیچ اختیاری نداریم.

[37] و نقل شده که  اندیشه­ی پیر  را از حضور جوان، بیشتر دوست دارم.

[38] توبه کردن، از خدا بخشش خواستن

[39] سوره انفال آیه 33

[40] خودش را نصیحت و تربیت کند

[41] فقیه کسی است که احکام دین را به طور عمیق یاد گرفته.

[42] انجام واجبات و نگه داریِ خود از گناه

[43] کسانی که خیلی زیاد عبادت می‌کردند ولی با امام علی (که سلام بر او باد)  مخالف بودند و امام به وسیله­ی یکی  از  آن ها به شهادت رسید.

[44] دودِلی

[45]  صحبت هایی که  اهل بیت (که سلام بر ایشان باد ) فرمودند و به ما رسیده

[46] مانند نماز و روزه و خمس و زکات و حجّ

[47] مانند:بدست آوردنِ دانشى که براى آخرت سودى ندارد

[48] بی عقلی

[49] زیاده خواهی­ها

[50] سَهل بن حنیف

[51] انجام واجبات ونگه داریِ خود از گناه

[52] اموال و دارایی هایی که بعد از مردنِ یک نفر، به خانواده اش می رسد

[53] لیاقت دادنِ خدا به انسان، در انجام کارهای خوب و عبادات

[54] شبیه شدنِ حق به باطل و تشخیص ندادن حق و باطل

[55] تعریف زهد: 1- دل نبستنِ به دنیا 2-زهد بین دو کلمه است : بر آنچه از دست دادی غصه نخوری و بر آنچه به دست آوردی شادمان نگردی

[56] افتاده بودن و مغرورنبودن

[57] عزیز و محترم بودن

[58] صبر و حوصله داشتن

[59] دل­بستگی به دنیا

[60]  مغرور نیست و فروتَن است

[61]  به وجود آوردنِ کارِ جدیدی در دین، که خداوند متعال از طریق قرآن و اهل بیت (که سلام بر ایشان باد) نفرموده

[62] پس در حقیقت، اسلام همان عمل کردن به دستورات خدا و رسولِ  اوست

[63] خودتان را خیلی نپوشانید

[64] خداوند

[65]  انجام واجبات و نگه داریِ خود  از گناه

[66] توبه کردن، از خدا بخشش خواستن

[67]  انجام واجبات و نگه داریِ خود  از گناهان

[68]  فَخرفرشی

[69]  شبیه کردنِ حق به باطل

[70] خواهشِ نَفْس

[71]  کسی که به دنیا دل نبسته و بر آنچه از دست داده غُصّه نمی خورد و بر آنچه به دست می آورد  شادی نمی کند.

[72]  دُرست و به جا  مصرف کردن و اسراف نکردن و به مقدارِ کم راضی بودن.

 [73]خواهشِ نَفْس

[74] سختی

[75] همیشگی

[76] ریاکار، کسی است که سعی می‌کند که دیگران، اعمالِ خوب ِاو را ببینند.

[77] سعادت و خوشبختى

[78] بدبختی

[79] بیهوده و ناحقّ

[80]  گوشِ دلِ خود را باز کنید

[81] کسی که کاری را انجام نداده ولی خود را در موقعیتی قرار می­دهد که می‌گویند او این کار را انجام داده است.

[82] یعنی در کارها مشورت نکند و فقط حرفِ خودش را قبول داشته باشد.

[83] زیاده خواهی

[84] یعنی آنچه پیامبر به من فرموده راست و درست بوده است

[85] ابوبکر، پدرِ خانمِ پیامبر (که درود خدا بر او باد)  بود ولی امام علی(که سلام بر او باد)، هم دامادِ پیامبر بود و هم پسر عموی ایشان

[86] کسانی که خیلی زیاد عبادت می‌کردند ولی با امام علی (که سلام بر او باد)  مخالف بودند و امام به وسیله­ی یکی  از  آن­ها به شهادت رسید.

[87] سرنوشتِ مشخص شده از طرف خداوند

[88] دو نفر از اصحاب پیامبر بودند که در مقابلِ امام علی(که سلام بر او باد)، ایستادند.

[89] آگاهى یابد

[90] سوره قصص آیه 5

[91] آرزوهای جاهلانه و طولانی و نرسیدنی

[92] پس خودپسندی، عقل را به نابودی می­کشاند

[93] عیب و هنر

[94] جایی که دیگر  عقل، کار نمی­کند

[95] زیاده خواهی

[96] حیا داشته باشد

[97] اُفتاده بودن و مغرور نبودن

[98] انسانِ زیاده خواه

[99] سرنوشتِ حتمی مانند: مرگ

[100] افتاده بودن و مغرور نبودن

[101] دُرست و به جا  مصرف کردن و اسراف نکردن و به مقدارِ کم راضی بودن.

[102] اگر مقدارِ کمی از مالِ خود را در راه خدا ببخشد، خدا پاداشِ زیادی به او می­دهد

[103] از دست رفتنِ

[104] جان‌ها

[105] کارهایی که اگر انجام دهیم، ثواب بردیم و اگر انجام ندهیم، گناه نکردیم.

[106] گویندگان

[107] سرنوشتِ مشخص شده از طرف خداوند

[108] ناآرامی

[109] بی عقل

[110] این پاسخ را جواب اِقناعى گویند یعنى پرسنده را خوشنود مى گرداند و این براى آنست که فهم پرسنده بدرک تحقیق آن نمى رسد

[111] درس گرفتن از حوادثِ مختلف

[112] پرهیزکار؛ کسی که  واجبات را انجام داده و خود را از گناه نگه می­دارد.

[113] تا عمر به پایان نرسد هیچ حادثه اى نمى تواند انسان را از پاى درآورد

[114] فامیل شدن

[115] مستحب، عملی که انجام دادنِ آن، ثواب دارد ولی انسان می‌تواند آن را انجام ندهد.

[116] جوهر برای نوشتن

[117] الیافی که داخل جوهر می­ریزند برای کنترل مقدار جوهر

[118] هر گاه شخص پیش از شصت سالگى به غلبه خواهش نفس بر خود و تسلّط قواى جسمانیّه بر عقلش عذر بیاورد بعد از شصت سالگى با از دست دادن قوا و نزدیک شدن اجل هر گاه از هواى نفس پیروى نماید، عذرش پذیرفته نیست

[119] کارِ خوبِ خود را به دیگران نشان دادن؛ خالص نبودنِ کار، برای خدا

[120] اُفتاده و خاکی

[121]  کسی که از یک مُرده، به او مال و ثروتی می رسد.

[122] چاپلوسى

[123] دُرست و به جا  مصرف کردن و اسراف نکردن و به مقدارِ کم راضی بودن.

[124] البته احتمالا منظور حضرت در مورد مسائلِ مالی و معیشتی بوده

[125]  درود بر پیامبر، یک دعای قبول شده است

[126] درس گرفتن

[127]  انجام واجبات و نگه داریِ خود از گناه

[128] دُرست و به جا  مصرف کردن و اسراف نکردن و به مقدارِ کم راضی بودن.

[129] مَرکَبِ

[130]  انجام واجبات و نگه داریِ خود از گناه

[131] خانواده و فامیل

[132] دُرست و به جا  مصرف کردن و اسراف نکردن و به مقدارِ کم راضی بودن.

[133] یعنی هیچ حرکت و قدرتی در جهان نیست مگر به وسیله­ی خدا

[134] شبهات جمع شبهه به معنای شبیه شدنِ حق و باطل و اِشکال در تشخیص دادن حق از باطل

[135] انجام واجبات و نگه داریِ خود  از گناهان

[136] ویژگی های پسندیده

[137]  از خدا آمُرزش می­خواهم، توبه کردن

[138] چون بردبار را از آزار دشمن نگاه مى دارد چنانکه قبیله و خویشاوند شخص را نگهدارى میکنند، یا چون بر اثر بردبارى مردم دوست و یاور او میشوند بآن ماند که صاحب قبیله شده است

[139] صبر و حوصله داشتن

[140]برنامه ریزی و اداره کردنِ مردم

[141] تعریف زهد: 1- دل نبستنِ به دنیا 2-زهد بین دو کلمه است : بر آنچه از دست دادی غصه نخوری و بر آنچه به دست آوردی شادمان نگردی 

[142] به کسی مقداری پول قرض بدهیم به شرط اینکه بیشتر از آن پول را از او پس بگیریم؛ که این مقدارِ اضافه، ربا بوده و حرام است. و این کار، طبق آیه قرآن، جنگ با خداست.(بقره 279)

[143] صبر و حوصله داشتن

[144] پُشتکارِ زیاد داشتن

[145] وقتی کسی همراهِ ما نیست (غایب است)، درباره‌ی او چیزی بگوییم که باعث ناراحتی او شود.

[146] انصار، اهل مدینه بودند و کسانی را که از مکه به مدینه مهاجرت کرده بودند پناه دادند و بخشی از زندگی خود را با مهاجرین تقسیم کردند و از آنها پذیراییِ گرمی کردند.

[147] بُخل­وَرزى